کد خبر: ۳۹۰۱۷
تاریخ انتشار: ۱۵ دی ۱۳۹۵- ۰۹:۱۱
گفت‌وگوی ایانا با دکتر علی شکوری عضو هیأت علمی دانشگاه تهران پیرامون توسعه روستایی مبتنی بر رشد و شهرمحوری
تعریف توسعه پایدار روستایی زمانی با واقعیت روستا تطابق خواهد داشت که در حوزه توسعه همه‌جانبه و متوازن، روستاها به مثابه جزیره‌های بی‌ارتباط با دنیای خارج تعریف نشوند. این موضوع عالمان علوم انسانی در حوزه توسعه پایدار روستایی را ملزم می‌سازد به رفع تناقض‌های بزرگ ناشی از توسعه مبتنی بر دوگانه‌سازی‌های پارادیم‌های معطوف به رشد و صنعت و شهرمحوری بپردازند.


خبرگزاری کشاورزی ایران (ایانا) - وحید اسلام‌زاده:

تعریف توسعه پایدار روستایی زمانی با واقعیت روستا تطابق خواهد داشت که در حوزه توسعه همه‌جانبه و متوازن، روستاها به مثابه جزیره‌های بی‌ارتباط با دنیای خارج تعریف نشوند. این موضوع عالمان علوم انسانی در حوزه توسعه پایدار روستایی را ملزم می‌سازد به رفع تناقض‌های بزرگ ناشی از توسعه مبتنی بر دوگانه‌سازی‌های پارادیم‌های معطوف به رشد و صنعت و شهرمحوری بپردازند. موضوعی که حل آن نیازمند سازمان‌های بی‌طرف و حرفه‌ای است. سازمان‌هایی که دغدغه نخست آنها توسعه و رفاه روستایی، تأمین امنیت غذایی با تولید انبوه و در عین حال سالم است. این امر نیز میسر نمی‌شود جز با مراقبت از طبیعت و محیط زیست به‌ویژه در استفاده از نهاده‌هایی چون سم و کود و استفاده از تکنولوژی مناسب برای جلوگیری از آسیب‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت است. دغدغه‌های مذکور را با دکتر علی شکوری از استادان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به گفت‌وگو گذاشتیم. او کتاب‌ها و مقالات محققانه‌ای در باب مسایل توسعه روستایی و کشاورزی دارد.

***********


تعاریف زیادی از توسعه و توسعه پایدار مطرح شده است، آیا می‌توان تعریف جدیدی از این دو مفهوم ارائه کرد؟

اقتصاددانان ابتدا توسعه را معادل با رشد تعریف کردند که این تعریف با نقدهای جدی به آن همراه بود؛ بدین معنی که اگر توسعه به جامعه انسانی معطوف است، بعد اقتصادی و رشد آن تنها یک بعد حیات اجتماعی را تشکیل می‌دهد قاعدتاً باید ابعاد دیگر هم به همان اندازه مهم باشند. برای یک توسعه متوازن و متعادل و پایا منطق حکم می‌کند که تمامی این ابعاد باید یک اندازه رشد کنند. توجه به مسائل غیراقتصادی در کنار مسایل اقتصادی به تدریج اهمیت و جایگاه واقعی خود را پیدا کرد و عالمان و دانشمندان علوم اجتماعی را واداشت تا به جنبه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هم توجه کنند. بحث این بود که ابعاد اجتماعی و فرهنگی و سیاسی تابعی از اقتصاد نیستند، بلکه تمامی این‌ها عناصر اصلی تشکیل‌دهنده توسعه جامعه انسانی‌اند و تفوق یکی بر دیگری پایداری توسعه متوازن را با مشکل روبه‌رو می‌سازد.

این تحول رویکردی با توجه به پیامدهای نه‌چندان مطلوب تلاش و اقدامات توسعه‌ای اواخر دهه 60 میلادی موسوم به دهه توسعه بیشتر هویدا شد. در این بین بحث‌ها و رویکردهایی چون توزیع عادلانه، رشد همراه توزیع، توسعه از درون، مشارکت و... بر اساس تجارب توسعه‌ای دهه‌های گذشته از سوی صاحب‌نظران توسعه مطرح شد. به تدریج بحث‌های محیط زیستی و به‌طور اخص صفت پایداری به توسعه الحاق شد. پس از آن نیز بحث آسیب‌های محیط زیستی توجه‌ها را جلب کرد. شاید بتوان بحث کوتاه بالا را این‌گونه خلاصه کرد که توسعه به مفهوم ایجاد شرایط مطلوب زندگی موقعی واقعی است که پایدار، متوازن، همه‌جانبه و بدون تفوفق مصلحت‌گرایانه بخشی بر بخش دیگر باشد و منتفعان آن را تمام آحاد مردم، نه گروهی خاص با هر توجیهی، دربر بگیرد.

تردیدی نیست که در دنیای درهم تنیده و به هم پیوسته کنونی، توسعه روستایی نمی‌تواند به مثابه فرایند جزیره‌ای بی‌ارتباط با دنیای خارج از روستا و یافته‌های جدید (ایده‌ها فنون، روش‌ها، نهاده‌ها و...) تعریف شود، اما این بدان‌معنی نیست که کارشناسان و برنامه ریزان (به اصطلاح حرفه‌ای) مستقر در مراکز بزرگ شهری قادرند توسعه پایدار روستایی را تعریف یا آن را به انجام رسانند. از این منظر باید گفت که تعریف توسعه پایدار روستایی ابتدا از دل روستاها بیرون می‌آید. برخی از مسئولان می‌گویند که روستازاده هستند و جنس نیازهای روستا را می‌شناسند. فقط باید گفت در شهر زیستن و نیاز روستاییانی را که در روستا زندگی می‌کنند، فهمیدن یک درک و فهم انتزاعی و غیرواقعی است. باید در روستا زندگی کرد یا باید روستاشناس واقعی بود و فهمی عمیق از آن داشت تا بتوان دغدغه توسعه فراگیر و پایدار را پیدا کرد و بتوان برای آنها برنامه نوشت.


برای رسیدن به توسعه پایدار روستایی نیاز به ارائه چارچوب نظری جدید و حتی راهکار جدید هستیم، شما در این باره آیا تعریف و راهکار جدیدی می‌توانید ارائه دهید؟

به لحاظ نظری اهداف توسعه پایدار نمی تواند با اهداف یا مولفه های عمده توسعه روستایی مانند پایان دادن به گرسنگی و فقر، امنیت غذایی، تغذیه مناسب و ارتقای کشاورزی پایدار، برابری جنسیتی و غیره بی ارتباط باشد. یا توسعه پایدار روستایی نمی تواند با مقولاتی چون کاربرد آب، کاربرد انرژی، رشد اقتصادی، مصرف و تولید مدرن روستاییان بی ارتباط باشد. همین طور، توسعه روستایی یا معیشیت پایدار روستایی نمی تواند از موضوعاتی چون تغییرات آب و هوایی، مدیریت اکوسیستم متاثر نباشد.

شاید بتوان گفت که محوریت توجه به بحث توسعه پایدار روستایی از واکنش به تخریب های محیط زیستی نشات گیرد. ولی تاکید عمده بر این است که توسعه پایدار روستایی و کشاورزی به ادغام سه مولفه اساسی چون سودآوری اقتصادی، بهداشت محیطی و برابری اجتماعی-اقتصادی تاکید دارد که مستلزم داشتن رویکرد سیستمی، بین رشته ای و مشارکت ذی نفعان و کارگزاران توسعه است. به لحاظ تاریخی با توجه به تجارب نه چندان مطلوب راهبردهای توسعه روستایی گذشته و عدم موفقیت این راهبردها در ایجاد معیشت پایدار روستایی، خیلی ها پارادایم سنتی توسعه را محکوم کردند. این بدان علت بود که در ذات پارادایم سنتی توسعه رشد اقتصادی نهفته است و معیشت و رفاهی که از رشدهای فزاینده صرف به دست می آید پایدار نیست . چون برای محیط زیست آسیب رسان است و برابری اقتصادی –اجتماعی در بین توده ها را نادیده می گیرد. به عبارتی آن چنان که محققان توسعه پایدار روستایی گفتند، پیامدهایی مانند آلودگی های آب و فرسودگی خاک و یا عدم امکان تامین معیشت پایدار برای همه منتج از پارادایم های سنتی توسعه است. چون این پارادیم ها اولا معطوف به رشد و ثانیا، صنعت محور یا شهر محور بودند. در نتیجه، جمعیت زیادی در کشورهای توسعه یافته که در روستاها زندگی می کردند و شغل شان هم کشاورزی بود، در عمل به حاشیه رانده و به گونه ای دچار دوگانه سازی های هنجاری شدند.

این واکنش نسبت به رویکرد توسعه سنتی باعث شد که حتی اقتصاددانان نیز که توسعه را با رشد یکی گرفته بودند، عقب نشینی کردند و نگاه های تکمیلی را پذیرفتند. در چارچوب رویکردهای تکمیلی و در واکنش به تجارب توسعه ای سنتی توسعه پایدار روستایی نیز مطرح شد. برای مثال، مایکل تودارو تعریف جامعی ارایه داد. او توسعه را به مثابه تغییر عمده در ساختارهای اجتماعی، نگرش های عمومی، نهادهای ملّی، تشدید در رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و نابودی فقر مطلق تعریف کرد. شاید مهمترین رویکرد را سیرز ارائه کرد که توسعه فرایندی است که نه تنها رشد اقتصادی، بلکه غذای کافی و شغل و کاهش نابرابری های اقتصادی و اجتماعی را دربر می گیرد. اگر یکی از اینها غایب باشد، یا هر سه بدتر شود حتی اگر درآمد سرانه نیز افزایش یابد توسعه اتفاق نیفتاده است.

یا این که کمیسیون جهانی توسعه و محیط در تعریف توسعه بازنگری کرد و تعریف جدیدی را ارایه کرد: توسعه را فرایند تغییری تلقی کرد که " باید با نیازهای حال و آینده منطبق باشد." به نظر می رسد که این گام بزرگی بود در رسیدن به توسعه پایدار روستایی. در مورد کشاورزی هم تقریباً چنین تعریفی ارائه شد در نتیجه بر مدیریت موفق بر منابع کشاورزی و تأمین نیازهای انسان با توجه به نسل امروز و آینده تاکید شد. نکته مهم دیگری که باید گفته شود اگر ما به طور مختصر توسعه روستایی را بهبود زندگی روستانشینان بدانیم توسعه پایدار روستایی به مفهوم پایدار کردن و تداوم آن است. اگر این پایداری وجود نداشته باشد ما به توسعه پایدار روستایی نمی رسیم. چون همین عدم ثبات، مشکلات زیست محیطی هم به همراه دارد. توسعه ای که نتواند مساله فقر را حل کند نمی توان انتظار داشت که محیط زیست پایدار خواهد بود و از منابع موجود منطقی استفاده خواهد شد و مردم امکان برخورد مسئولانه با طبیعت و منابع ان خواهند داشت


برای رسیدن به توسعه پایدار روستایی و براساس تعاریف موجود نیاز به ایجاد فضایی جدید به‌ویژه افزایش ظرفیت جدید در جامعه هستیم. این ظرفیت جدید تا حدود زیادی باید توسط دولت و مردم ایجاد شود. آیا در دولت و مردم ایجاد ظرفیت جدید برای رسیدن به توسعه پایدار روستایی وجود دارد؟

با وصفی که در بالا آمد، توسعه پایدار روستایی باید همه جانبه باشد. توسعه یک بُعدی هیچ گاه به توسعه پایدار نمی رسد. برای مثال روستایی به فرهنگ و مشارکت مستقیم و صددرصدی در توسعه روستایش اهمیت می دهد. اگر توسعه را واقعی بداند و برایش ملموس باشد یقینا در بهره کشی از منابع طبیعی و استفاده از نهاده های مصنوعی، مسئولانه و آگاهانه عمل می کند.

از منظری دیگر اگر جامعه را یک سیستم فرض کنیم که از خرده سیستم های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تشکیل شده، هر یک از این خرده سیستم ها از زیر مجموعه های خُردتری تشکیل شده اند، از این رو باید بین این سیستم ها، زیر سیستم ها و خرده سیستم ها تعادل وجود داشته باشد. هروقت هر کدام از این سیستم ها بر دیگری غلبه کند و تبعیت غیر منطقی یکی از دیگری باشد توسعه پایدار رخ نداده است. در بحث توسعه پایدار روستایی هم همین مطلب قابل بحث است. اگر ما بیشتر به زیرمجموعه های اقتصادی توجه کردیم، و به زیرمجموعه های فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی بی اعتنا بودیم، این عدم توجه باعث نقص توسعه پایدار روستایی می شود. البته در بحث تعادل بین زیر سیستم های توسعه پایدار روستایی، باید استقلال نسبی هر کدام از این زیر سیستم ها هم حفظ شود. اگر این شرایط در عمل تحقق نیابد، پس باید برای رسیدن به توسعه پایدار روستایی برنامه ای دیگر تدوین کنیم.


مهم‌تر از شکل‌گیری توسعه پایدار روستایی، پایداری خود این توسعه است تا بتواند برای نسل‌های بعدی به نتیجه سامان‌مندی منتهی شود؟

بله، دقیقاً بحث پایداری و ماندگاری توسعه به مفهوم نیل به وضعیت مطلوب مهم است. یک روستایی وقتی می بیند شرایط ناشی از توسعه، بیش از یکسال هم دوام ندارد، روستا را محل زندگی دارای آتیه نمی بیند. هیچ وقت هم نمی ماند چرا؟ چون تفاوت ها را با تمام وجودش درک می کند. به عنوان مثال یک روستایی می بیند که رسیدگی به بهداشت اولیه و عمومی در شهر چندین برابر بهداشت در روستاهاست. او از خود می پرسد که چرا این تفاوت وجود دارد؟ بیمه روستاییان چقدر کارآیی دارد؟ این مسایل در مورد آموزش و سایر خدمات نیز قابل طرحند. در پرسش های قبلی گفتم که توسعه پایدار باید بتواند شرایط کیفیت زندگی را بهبود بخشد و حداقل آن را ثابت نگه دارد. در کدام روستا کیفیت زندگی ضمن بهبودی باثبات بوده است؟ اما در تمامی روستاها سقوط شرایط کیفیت زندگی را به خوبی مشاهده می کنیم. اعلام می کنیم در فلان محصول کشاورزی به خودکفایی رسیدیم. این قبول و خیلی هم خوب. اما آیا این خودکفایی در سال های بعد هم اتفاق خواهد افتاد؟ آیا استفاده از فنون و نهاده ها با هدف خودکفایی با معیارهای پایداری منطبق است؟ برای مثال سموم، کود، بذر از کیفیت لازم از نظر عدم آسیب رسانی به طبیعت و سلامتی انسان استاندارهای لازم را دارا هستند؟ چون درکی از مشکلات و زندگی در روستاها نداریم بر اساس اصول پایدار توسعه حرکت نمی کنیم. این موضوع مستلزم تحقیقات گسترده و مستمر توسط محققان و خصوصا دانشگاهیان است. در نبود سازمان های بی طرف و اطلاعات و تحقیقات مستمر و حرفه ای، نمی توان گفت که ادعاهایی که هر چند گاهی در مورد سلامت تولیدات کشاورزی و دامی می شود درست اند و نه می توان گفت نادرست اند. مثلا روزی گفته شد که برنج های وارداتی آرسنیک و یا سرب دارند و سرطان زا هستند. اما برخی ها هم گفتند این گونه نیست؟ یا عده ای خوردن سیب با پوست را منع می کنند و برخی دیگر می گویند سیب را با خیال راحت با پوست اش بخورید. این اطلاعات ضد و نقیض برای جامعه ای که می خواهد بر اساس دانش محوری به توسعه پایدار برسد، نه تنها مناسب نیست، بلکه به ما می گوید جامعه اطلاعاتی پایه ای برای توسعه پایدار ندارد. در کشورهای توسعه یافته شهروند خیالش از محصولات کشاورزی راحت است و بدون دغدغه محصول را می خرد. این اعتماد اجتماعی محصول وجود دستگاه های بیطرف و حرفه ای است که مردم ایمان دارند بر سر سلامت شان معامله نمی کنند.


تا اینجا سه مسئله مطرح شد: نخست برای رسیدن به توسعه باید شاخص‌های کیفیت زندگی باید افزایش یابد، دوم روند توسعه پایدار ثبات داشته باشد و سوم نهادهای اصلی جامعه هرکدام استقلال خود را داشته باشند، هیچ نهادی بر سایر نهاد اولویت و برتری نداشته باشد. با این سه شاخص می‌توانیم در مسیر توسعه پایدار قرار بگیریم؟

محصول این بحث باید منجر به معیشت پایدار روستایی شود. اگر این سه بحثی که طرح شد به معیشت پایدار روستایی نرسد، بدانید که جایی از کار اشکال داشته است. زندگی خوب یعنی: درآمد، اشتغال، اخلاق، مسوولیت پذیری، مشارکت اجتماعی، فقرزدایی و... توسعه پایدار روستایی وقتی رخ میدهد که همه اینها وجود داشته باشند. شاخص های زندگی خوب نباید جزیره ای و دور از هم باشند، این ها باید یک کل واحدی را تشکیل دهد. یکی شغل داشته باشد اما درآمد نداشته باشد، درآمد داشته باشد اما اخلاق و مسوولیت اجتماعی نداشته باشد، مردم مالیات بپردازند اما در مشارکت های اجتماعی سهمی نداشته باشند، توسعه متوازن به بار نمی آورد.


شما بر کدامیک از این محورها بیشتر تأکید دارید؟

با توجه به مباحث بالا، به طور کلی برای توسعه پایدار روستایی باید ابتدا به معیشت پایدار روستایی برسیم که بر سودآوری اقتصادی، حفاظت محیطی و منابع طبیعی و برابری اجتماعی و اقتصادی استوار است. شاید آنچه از این بین امروزه مهم باشد حفاظت محیط طبیعی است. در این جا چند نکته قابل ذکر است: نکته اول نحوه بهره برداری از منابع آب و خاک است: این نحوه استفاده از منابع آبی از طریق زدن چاه های عمیق بلای جان امروزی ها و نگرانی اصلی برای آیندگان شده است. خاک اهمیت دارد. از بین بردن خاک یعنی از بین بردن زندگی. نکته دوم نهاده ها: نهاده های بی کیفیت، خارج از استاندارد بین المللی مهمترین عامل برای عدم توسعه یافتگی است. نکته سوم شفافیت است. به مفهوم وجود نهادهای مستقل تولید اطلاعات و ارزیابی استفاده از نهاده ها و غیره است. نکته چهارم تکنولوژی است. اگر از تکنولوژی درست استفاده نکنیم در کوتاه مدت آسیب رسان است و در دراز مدت فاجعه بار خواهد بود. تکنولوژی مهم است اما مهمتر از تکنولوژی نحوه و روش استفاده از آن است. نکته پنجم نگاه صرف فنی به توسعه پایدار روستایی است. این نگاه فنی شاید از دیدگاه دولت مناسب و مطلوب باشد، اما از دیدگاه روستایی صرفاً انجام یک کار است که تمامی خواسته ها و نیازهای روستاییان برآورده نمی کند. نکته ششم: عدم نگاه هوشمندانه و عمیق و به توسعه پایدار روستایی و عدم برنامه ریزی آینده نگر برای آن است.

لحاظ کردن نکات فوق تا حد زیادی ما را به پایداری در توسعه روستایی کمک می کند. در دنیا کشوری پیدا نمی کنید که این گونه با منابع طبیعی اش غیرمسئولانه برخورد کند. توسعه پایدار روستایی یعنی بهره وری به طور مستمر تا آینده. ما از توسعه پایدار آینده و به تدریج مستمر را هم حذف کردیم و فقط بهره وری را نگه داشتیم. چند سال دیگر تمامی منابع از بین می رود و آنوقت چه باید بکنیم، نمی دانیم.


چه رابطه‌ای بین کشاورزی پایدار و توسعه پایدار روستایی وجود دارد؟

بحث کشاورزی پایدار این است که نیازهای حال را نمی توان بدون مصالحه نیازهای آینده برآورد کرد. به طوری که گفته شد، معمولاً پایداری در سه مفهوم مطرح شده است: 1- بهداشت محیطی، 2- برابری اقتصادی و اجتماعی و 3- سودآوری اقتصادی. الزامات آن عبارتند از: برای توسعه کشاورزی پایدار باید رویکرد سیستمی داشت؛ کشاورزی پایدار را باید علمی بین رشته ای دانست؛ کشاورزی پایدار را باید یک فرایند مستمر و بلند مدت فرض کرد؛ به کشاورزی پایدار باید واقع گرایانه نگاه کرد؛ باید مشارکت آحاد روستانشینان برای رسیدن به کشاورزی پایدار و توسعه پایدار روستایی را محور فرض کرد، بدین مفهوم که اگر مردم در پایدار نگه داشتن کشاورزی و توسعه مشارکت و سهمی نداشته باشند، مسلم بدانید که تحقق کشاورزی و توسعه پایدار امکان پذیر نخواهد بود. شاید بتوان شرایط لازم برای تحقق کشاورزی پایدار و توسعه روستایی پایدار را تحت مفهومی به نام حکمرانی خوب جمع بندی کرد. بدین معنی در سایه یک حکمرانی خوب با مولفه های زیر است که امکان توسعه پایدار کشاورزی فراهم می شود:

1- مشارکت آحاد جامعه: به مفهوم واقعی آن در تمام مراحل توسعه و عدم طرد آنها یا گروهی از آنها به دلایل مختلف؛

2- حاکمیت قانون: عدم تبعیض و استثناء بین افراد، گروه‌ها در اعمال قانون؛

3- شفافیت و پاسخگویی در ارائه اطلاعات درست و معتبر از سوی افراد و نهادهای مختلف به توده‌ها و نامحرم نداستن مردم در تمام اموری که به سرنوشت و معیشت آنها مربوط است؛

4- کارآمدی حکمرانان: به مفهوم نهادها، سازمان‌ها و مسئولان، مجریان و کارشناسان امور؛

5- شایسته‌سالاری: در اختصاص پست‌ها و مقامات و به‌کار گماردن افراد در آن موقعیت‌ها.

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نام:
ایمیل:
* نظر: