کد خبر: ۴۴۸۲۳
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۶- ۱۱:۴۹
گفت‌وگو با دکتر بیژن رحمانی، عضو هیأت علمی دانشگاه شهیدبهشتی
اقتصاد نفتی ما باعث شده است که اقتصاد کشاورزی در حاشیه و سایه قرار بگیرد. پرسش مهم دکتر رحمانی این است: "آیا کشاورزی در عرصه اقتصاد ایران جایگاه مناسبی می‌تواند داشته باشد؟" علت اصلی عدم توجه به کشاورزی در کشور ما این است که متأسفانه کشاورزی نقشی در توسعه اقتصادی ندارد.

خبرگزاری کشاورزی ایران (ایانا) - وحید اسلام زاده

دکتر بیژن رحمانی از فرانسه در سال 1362 مدرک دکتری جغرافیا را دریافت کرده است. از آثار او کتاب "برنامه ريزي كشاورزي (با تاكيد بر ايران )" است که دانشگاه پيام نور در 1387 آن را منتشر کرده است. دکتر رحمانی معتقد است که اقتصاد نفتی ما باعث شده است که اقتصاد کشاورزی در حاشیه و سایه قرار بگیرد. پرسش مهم دکتر رحمانی این است: "آیا کشاورزی در عرصه اقتصاد ایران جایگاه مناسبی می تواند داشته باشد؟" علت اصلی عدم توجه به کشاورزی در کشور ما این است که متاسفانه کشاورزی نقشی در توسعه اقتصادی ندارد و اینکه متأسفانه در ایران تولید محصولات کشاورزی با احتساب استثنائاتی اما به طور رایج به صورت علمی صورت نمی گیرد. گفت گو با دکتر بیژن رحمانی در زیر از نظرتان می گذرد:

کشاورزی ایران چه کمبودها و مشکلاتی دارد، چه راهکارهایی برای رفع این کمبودها و مشکلات وجود دارد؟

عدم دادن اولویت به کشاورزی از مهمترین کمبودها و مشکلات موجود است. در واقع اقتصاد ایران یک اقتصاد نفتی است. کشور ما از لحاظ کشاورزی شبیه کشورهایی مانند هند، ترکیه، آرژانتین، یا کشورهای پیشرفته تر کشاورزی مانند استرالیا نیست. بنابراین همیشه در طول تاریخ و به ویژه این 100 سال اخیر حداقل، اولویت با اقتصاد نفتی و شهری بوده است. کشاورزی در پلان دوم قرار دارد. این نوع توجه و نگاه به نفت و صنعت سرمنشأ خلاءها و کمبودها در کشاورزی شده است. اگر از اول، کشاورزی به عنوان یک منبع تولید اقتصادی و درآمدی برای دولت ها محسوب می شد، آن وقت کشاورزی سرنوشت دیگری داشت. اقتصاد ایران کشاورزی نبوده که بخواهیم الان دنبال کمبودها و مشکلاتش باشیم. حالا که می خواهند کشاورزی را توسعه بدهند با یک چالش ساختاری مواجه هستند؛ آیا کشاورزی در عرصه اقتصاد ایران جایگاه مناسبی می تواند داشته باشد؟ مشکل این است که این جایگاه در اقتصاد ایران تعریف نشده است. نمی دانیم و هیچ برنامه ای نداریم که کشاورزی چند درصد از درآمد ناخالص ملّی را می تواند تأمین کند. پس می توانیم بگوییم که علت اصلی عدم توجه به کشاورزی در کشور ما این است که کشاورزی نقشی در توسعه اقتصادی ندارد. در همین حد ثانوی هم که حساب کنیم بحث آموزش و مدیریت بسیار ویژه و مهم مطرح می شود.

کشاورزی ایران در واقع از عدم برخورداری یک مدیریت درست و اصولی رنج می برد. با همین امکانات و میزان توجه که حساب کنیم، از پتانسیل های موجود هم به خوبی استفاده نمی شود. طبیعتاً این عدم مدیریت بر روی کیفیت کار اثر منفی می گذارد، و تولیدکننده محصولات کشاورزی را دلسرد می کند. و اصولاً به صورت ویرانگر بر روی ساختار کشاورزی اثر می گذارد. بنابراین دولت ها با همین شرایط فعلی هم که شده باید به مدیریت کشاورزی در عرصه های مختلف و منابع طبیعی مربوط به کشاورزی مثل آب و خاک و منابع انسانی و این مسایل توجه کنند و دیگر این که توجه ویژه به آموزش داشته باشند. آموزش بسیار مهم است. وقتی که دولت تجهیزات و ماشین های مربوطه را وارد کند، و خدمات مدرن در اختیار بخش کشاورزی قراردهد، یک خلاء به وجود می آید، که آن هم شیوه بهره برداری از این امکانات است. به عبارت دیگر دانش بهره برداری از تجهیزات و ماشین آلات وجود ندارد.

کشاورزی ایران در واقع در اختیار عده ای از روستاییان سابق است که با اقتصاد کشاورزی مدرن و عناصر جدید آن آشنایی ندارند. همان طور که ملاحظه می کنید بحث آموزش چه مقدار مهم است. کشاورزی مدرن و جدید باید آموزش داده شوند. مثلاً روستاییان سنتی نمی دانند که بازاریابی چه نقشی در اقتصاد کشاورزی ما دارد. این ها را می توان از طریق آموزش به نتیجه رساند. آموزش امروز در تمامی امور، به خصوص در امور کشاورزی بسیار مهم است. اگر دقت کنید کشورهایی که در کشاورزی موفق هستند مثل ترکیه، هند، یا حتی پاکستان، در حد همین منطقه خودمان می گویم، و البته کشورهایی که فراتر از مرزهای جغرافیایی ما هستند مانند آرژانتین، هلند، استرالیا و... تمامی از طریق آموزش توانسته اند از نیروی انسانی و امکانات طبیعی خودشان استفاده کنند و از کشاورزی بهره ببرند.

آموزش همراه با ترویج می تواند ما را به کشاورزی با درآمدی بالا برساند. وقتی عده ای را آموزش دهید و پس از آن بحث ترویج کشاورزی و اهمیت و ضرورت آن را مطرح کنید شاید بتوانیم کشاورزی را احیاء کنیم. از طریق ترویج به اقصا نقاط کشور می توانیم اهمیت کشاورزی را به مردم آموزش دهیم. در نتیجه یک فرهنگ کشاورزی نسبتا خوب همراه با بهینه سازی تولید محصولات کشاورزی به وجود خواهد آمد. به نظر من می توان با یک برنامه ریزی دقیق و منسجم به یک کشاورزی مدرن با درآمد پایدار رسید. در کنار بحث مدیریت و آموزش و ترویج، بحث مهم بازاریابی هم مطرح می شود. فرض کنید که مدیریت خوب، آموزش مناسب، ترویج مناسب هم داشته باشیم، وقتی که کالای تولید شده در بخش کشاورزی امکان فروش و بازاریابی را نداشته باشد، در واقع میشود گفت که نتوانسته ایم بازار مناسبی برای محصولات پیدا کنیم، به تدریج در بدنه و پیکره کشاورزی اثر سوء گذاشته و تمامی سرمایه گذاری را از بین خواهد برد. با آشفتگی در بازار کشاورزی نمی توان به کشاورزی مدرن با درآمد پایدار رسید. آشفتگی در نحوه عرضه محصولات کشاورزی کاملاً در بازار فروش شهرها دیده می شود. تنوع و تعدد قیمت ها و نوسان آن، بالا و پایین رفتن قیمت محصولات کشاورزی تمامی ناشی از عدم مدیریت مربوط به بازاریابی محصولات کشاورزی است.

یک توزیع درست شامل بحث انبارداری، سردخانه ، سیلوها در چارچوب بحث مدیریت درست کشاورزی مطرح است. نمی توانیم این مباحث را رها کنیم و بچسبیم فقط به تولید محصولات کشاورزی و افزایش آن؛ اما از طرف دیگر امکان فروش آن وجود نداشته باشد. مارکتینگ و بازاریابی در واقع همراه است با یک توزیع درست، هم متجانس و هم فراگیر. به گونه ای که قیمت یک محصول کشاورزی در تهران، اصفهان، چابهار، و تبریز یکسان باشد. به این نکته مهم برمی گردیم که کالاها را چگونه تولید،انبار و توزیع کنیم؟ این بحثی است که بعد از تولید یک محصول مطرح می شود. در ایران این مباحث از منظر کارشناسی مطرح نشده و در نتیجه یک تولیدکننده کشاورزی کالایی را براساس برداشت خود از بازار و تجربه سال قبل و اینکه کالایی گران بوده و قیمت مناسبی برای فروش در بازار داشته آن محصول را دوباره تولید می کند. اما به علت عرضه بیش از حد آن محصول قیمت برای سال آینده کاهش می یابد، بنابراین می بینیم که ظرف یک هفته قیمت ها نوسان می یابد و از سالی به سال دیگر قیمت ها متفاوت می شود. به خاطر همین آشفتگی و عدم مدیریت درست و برنامه ریزی دقیق است که کشاورز نمی داند چه محصولی باید تولید کند و چگونه این محصول را بفروشد! برای داشتن کشاورزی مدرن با درآمد پایدار باید این آشفتگی ها از بین برود.

بحث های آموزش و بازاریابی و ترویج در ارتباط کامل و مستقیم با یکدیگر قرار دارند؛ آموزش درباره کشاورزی علمی یک ضرورت است و هم این که کشاورزان باید بدانند پس از تولید محصولات چه فرایند و مسیری باید طی شود تا آن محصولات به فروش برسد. درباره بازاریابی آیا نباید شرکت های دولتی یا نیمه دولتی یا حتی خصوصی به این موضوع وارد شوند؟

این جا واسطه ها مطرح می شوند. اصولاً در حوزۀ تنظیم بازار و بازاریابی محصولات کشاورزی، نقش دولت از همه پررنگتر و ویژه تر است. تولیدکننده نباید به این حوزه وارد شود. تمرکز تولیدکننده فقط باید بر روی تولید باشد. تولیدکننده باید محصولاتش را با کیفیت تولید کند. مرحله بعد از تولید در اختیار سیستمی است که می تواند بخش خصوصی یا دولت آن را برعهده بگیرد. حضور شرکت های دولتی برای تنظیم بازار و حتی بازاریابی برای تمامی محصولات کشاورزی باعث می شود که از نقش واسطه ها در تنظیم بازار کاسته شود، و محصول تولید شده کشاورزی به طور مستقیم در اختیار مصرف کننده قرار بگیرد، بدون آن که تا 40 درصد اضافه قیمت پرداخت کند؛ به خاطر نحوۀ بد توزیع محصولات کشاورزی. معمولاً تنظیم کردن بازار در اختیار دولت است. بخش دیگر بحث توزیع و بازاریابی محصولات را برعهده دارد و بخش تولید هم وظایف تولید را باید انجام دهد.

چرا دولت بهترین محصولات را نمی خرد تا هم به نفع مصرف کننده باشد و هم به نفع تولیدکننده؟

بستگی دارد به قدرت خرید مردم. مردم برای خرید یک محصول کشاورزی به قیمت آن نگاه می کنند. میدان تره بار سعی می کند که قیمت ها را پایین نگه دارد. وقتی قیمت پایین است طبیعتاً کیفیت آن محصول نیز پایین است. جایی که محصولات کشاورزی با کیفیت بالاتری عرضه می کند قیمت ها هم بالا است. وقتی مغازه ای انگور را 40 هزار تومان می فروشد، طبیعتاً این محصول در میدان تره بار بفروش نمی رسد. محصولاتی که در مغازه ها هست قیمت بالایی دارد چون کیفیت بالایی دارد. در مغازه ها مصرف کننده می تواند آن محصولات را انتخاب کند، در میادین میوه و تره بار این امکان وجود ندارد. بهرحال تلاش میادین میوه و تره بار پایین نگهداشتن قیمت محصولات کشاورزی است، این قیمت پایین باعث می شود که قشر بیشتری از جامعه به آن جا مراجعه کنند، برای این قشر کیفیت در مرحله بعدی قیمت قرار دارد.

نقش بیمه ها در توسعه روستایی و کشاورزی ایران چیست؟

برای من بحث بیمه های کشاورزی و روستاییان بسیار مهم است. بیمه در رسیدن به کشاورزی مدرن و درآمد پایدار تاثیر بسیار مهم و عمیقی دارد. در واقع کشاورزی که می خواهد تولید کند باید حمایت شود. دولت ها معمولاً ابزارهای حمایتی دارند، یعنی هر دولتی که بخواهد بخش کشاورزی اش را تقویت کند باید از ابزارهای حمایتی استفاده کند. در کشورهای پیشرفته در اقتصاد کشاورزی، دولت از طرق گوناگون و مختلفی کشاورزان را بیمه می کند. این بیمه ها علاوه بر تنوع، همپوشانی بالایی دارند و پوشش بیمه های کشاورزی تمام ابعاد زندگی کشاورزان را شامل می شود. به نوعی کشاورز از آرامش خاطر برخوردار است و نگران آسیب های احتمالی نیست. برای سرمازدگی ، آفت زدگی ، دام ها، و درمان خودشان هر یک نوعی بیمه دارند. همچنین برای بازنشستگی شان. خلاصه برای هر نوع چالشی که کشاورزان در زندگی و کارشان احتمال دارد با آن مواجه شوند نوع خاصی پوشش بیمه ای وجود دارد. در این نوع کشورها یک بیمه همگانی وجود ندارد. بیمه همگانی برای محصولات کشاورزی و همچنین زندگی کشاورزان اصلاً معنایی ندارد. بیمه کشاورزی باید تخصصی و متناسب با فشار اقتصادی ناشی از مسایل طبیعی یا غیرطبیعی از کشاورز حمایت کند مانند آموزش رایگان کشاورزی که تحت پوشش بیمه ها انجام می شود. یعنی اگر کشاورزی بیمه شد خودبه خود خدمات آموزش مدرن کشاورزی را هم می بیند. این آموزش می تواند شامل: بازآموزی، کارآموزی، و کلاس های تخصصی باشد.

در کنار مسئله بیمه، شیوه جذب تسهیلات تا چه اندازه در زندگی کشاورز نقش دارد؟

بحث بعدی من بحث وام کشاورزی است. وام های بلندمدت با بهره کم. این نوع وام ها در ایران بود اما دیگر تکرار نشد. اگر هم اختصاص داده می شود به خاطر این است که نصیب غیرکشاورزان شود نه کسانی که بر روی زمین کار می کنند. به خاطر سختگیری ها و مشکلاتی که بانک ها ایجاد می کنند، کشاورزان کمتر سراغ وام و بانک می روند؛ در عوض کسانی هستند که اسم کشاورزی را با خود یدک می کشند و می توانند با دادن ضمانت های مورد پذیرش بانکی به آن وام ها دسترسی داشته باشند. این وام ها نه در بخش کشاورزی و نه در قسمت های دیگر مصرف می شود. بنابراین بحث وام و بیمه از ابزارهای تاثیرگذار در حمایت از کشاورزی و کشاورزان است.

اما بعد از ارائه تسهیلات بانکی، ارایه خدمات رایگان به کشاورزان از مسایل مهم دیگر است. نباید فراموش کرد که در تمامی کشورها از کشاورزی حمایت می شود. سودآوری کشاورزی در حد صنعت نیست بنابراین دولت باید حمایت طولانی مدت و مداوم از کشاورزی و کشاورز داشته باشد. من روی مداوم تاکید دارم؛ زیرا با حمایت مداوم دولت، به تدریج کشاورزی به سود لازم می رسد. سودرسانی در کشاورزی خلاف صنعت، احتیاج به صبر و حوصله و حمایت مداوم و طولانی مدت دارد. وقتی جا افتاد، رکن مهمی در اقتصاد هر کشوری می شود؛ برای نمونه اسپانیا برنامه ریزی کشاورزی اش را از دهه 1980 با متانت و آرامش شروع و مرحله به مرحله آن ها را اجرا کرد. حالا اسپانیا یک عضو مهم تهیه و تأمین مواد غذایی در اتحادیه اروپاست. اسپانیا هیچوقت سعی نکرد صنعت را در اولویت قرار دهد؛ یا کشاورزی را تحت شعاع صنعت به پیش ببرد. ولی در ایران سرمایه گذاری در شهرها و صنعت بسیار سودآور است و هر سرمایه داری به سمت سرمایه گذاری صنعتی جذب می شود.

به نظر می رسد با بحث های همه جانبه ای که مطرح می کنید می خواهید به نوعی به کشاورزی مدرن برسید. کشاورزی اسپانیا به کشاورزی مدرن تبدیل و سودآور شد، اما به نظر می رسد غیرممکن است از کشاورزی سنتی انتظار سودآوری داشت؟

کشاورزی سنتی را باید به کشاورزی تجاری تبدیل کنیم. با توجه به صحبت هایی که تا به حال مطرح شد بحث شناسایی مناطق بسیار مهم است. دولت در ایران مناطق کشاورزی مساعد کشاورزی تجاری را شناسایی نکرده است. فعلاً در حال حاضر دشت ها و مناطق وسیعی از کشورمان همواره از قابلیت کشاورزی تجاری و تبدیل مزارع به "پلانتیشنها" را دارا هستند. دشت یا جلگه خوزستان، دشت مُغان، دشت جیرفت، دشت سیستان و بلوچستان، دشت باغ و کلات در سیستان و بلوچستان و... اینها دشت های اساسی ایران هستند که در واقع زمینه های طبیعی و بنیادهای لازم برای کشاورزی تجاری را دارند. ایران کشوری است که بیشترین تعداد اراضی وسیع و یکپارچه را دارد برای یک کشاورزی تجاری عالی. در خاورمیانه دشت های ایران نمونه ندارد. این مناطق روزگاری آب داشتند که بحث تأمین آب این مناطق هم مطرح است. آب این دشتها نصیب مناطق دیگر شده است! بحث مدیریت آب مطرح می شود که به نظر می رسد بدترین نوع مدیریت در کشور ما بود. اگر این مدیریت اصلاح شود طبیعتاً آن زمینه های طبیعی لازم برای کشاورزی در این دشت ها ایجاد می شود.

لطفا پلانتیشن را تعریف کنید؟

پلانتیشن اراضی وسیعی است که از طریق مکانیزاسیون اداره می شود: از طریق پهپادها، در برخی از کشورها برای مقابل با مسأله بیماری گیاهان آفت زده و شناخت مسایل زمین و منابع خاک و از این قبیل از پهپاد، ماهواره، و تصاویر هوایی استفاده میشود. پلانتیشن در واقع آینده کشاورزی ایران است. اگر میخواهیم در حد تهیه مواد غذایی و حتا برای صادرات آن قدم برداریم با شیوۀ نظام مالکیت و خُرد بودن اراضی نمیتوانیم کشاورزی مطمئن و تجاری داشته باشیم. اینها هم در قالب دشتها مطرح میشود. دشتهایی که بنظر من دشتهای آینده کشاورزی ایران هستند. این دشتها مشکل طبیعی ندارند و حتا آب هم دارند، اما اینکه چگونه مصرف میشود و کجا میرود بحث دیگری است. پس ما از لحاظ آب و هوایی امکان داشتن کشاورزی تجاری را داریم، حتا خُرده اقلیم هم داریم، در حالیکه برخی دشتها بعلت سردی هوا قابل کشت نیست، اما دشتهای جیرفت و مغان قابل کشت هستند و آب و هوای مناسبی دارند. باید توجه ویژه به شرایط آب و هوایی و دشتهایمان داشته باشیم تا بتوانیم با یک برنامه ریزی دقیق به کشاورزی تجاری رسید.

در این بحث امنیت غذایی از چه جایگاهی برخوردار است؟

محصولات کشاورزی برای 80 میلیون جمعیت از لحاظ کیفیت تولید یعنی امنیت غذایی یک بُعد کمی دارد و یک بُعد کیفی. در هر دو زمینه باید کار شود. اگر این دو بُعد یک نتیجه مطلوب ندهد نه در صادرات موفق خواهیم شد و نه در تامین غذای داخل کشور. اولین بحث کیفیت تولید است. در ایران هم کشاورزی ارگانیک مطرح شده اما محصولات آن بسیار گران است. در حالی که کشاورزی ارگانیک نباید گران باشد. باید بگونه ای از این کشاورزی حمایت کرد که حداقل برابر با محصولات غیرارگانیک باشد. گاهی محصولات ارگانیک تا سه برابر قیمت محصولات غیرارگانیک است. قدرت خرید اغلب ایرانیان آنقدر نیست که بتوانند محصولات ارگانیک خریداری کنند. بنابراین دولت باید با برنامه و حمایتی ویژه از ارگانیک کاران قیمت ها را برابر سازد. دولت برای سلامت اجتماعی در این حوزه باید سرمایه گذاری کند. تولید محصولات ارگانیک در کشور یعنی جلوگیری خروج ارز برای خرید دارو است. گاهی به صرفه و صلاح است که محصولات کشاورزی به کشور داخل شود، این محصولات باید ارگانیک باشند. باید این حساسیت را هم بگذاریم کنار که حتماً باید محصولات کشاورزی در ایران تولید شوند. این بحث و خواسته علمی و در امکانات کشور نیست. اصلی داریم در اقتصاد کشاورزی به نام اصل نگهداری. اصل نگهداری هم در ایران اصولی و علمی نیست. پِرت ما در انبارها و سردخانه ها بسیار است. هزینه نگهداری در سردخانه برای یک کشاورز بسیار گران است. سیلوها معمولاً دچار چالش کمبود فضا هستند. اینها هم از مواردی هستند که بر کشاورزی ایران تاثیر منفی دارند.

شما گفتید که اسپانیا از دهه 80 در بخش کشاورزی سرمایه گذاری کرد و پس از چند سال به سودآوری رسید و حالا یکی از مهمترین اعضای اتحادیه اروپا هست در تولید محصولات کشاورزی. پس کشاورزی تجاری سودرسان است، به گفته شما ما دشت هایی هم داریم که بتوانیم به سمت کشاورزی تجاری برویم، در صورتی که سود کشاورزی پایدارتر از سود صنعتی است؟

بستگی به اولویت بندی دولت ها دارد. در اتحادیه اروپا وظایف تقسیم شده است. در اتحادیه اروپا کشورهایی هستند که کارشان تأمین کالاهای صنعتی است، آن ها کشاورزی نمی کنند، یعنی نمی توانند این کار را انجام دهند. مانند آلمان. کشور آلمان سرد است و برای کشاورزی مناسب نیست. اما آلمان باید کالاهای صنعتی تولید کند. اسپانیا شرایط آب و هوایی مناسبتری برای کشاورزی دارد باید کشاورزی را توسعه بدهد. کشورهای جنوبی اروپا مانند ایتالیا، پرتغال، یونان و اسپانیا وظیفه تامین امنیت غذایی اروپا را دارند. اروپاییان قبلاً پرتقالشان را از مصر وارد می کردند. دیدند این به صرفه و صلاحشان نیست. اسپانیا را تقویت کردند تا پرتقال تولید کند. اسپانیا را تقویت کردند، وام های مختلفی به این کشور دادند. سرمایه گذاری بر روی اسپانیا برای اتحادیه اروپا بسیار بهتر از واردات محصولات کشاورزی از کشورهای دیگر بود. حمایت از اسپانیا باعث شد که این کشور در رسیدن به کشاورزی تجاری و سپس سود صبوری پیشه کند. سودآوری فوری در کشاورزی نداریم. اسپانیا آرام آرام و با استفاده از تکنولوژی های روز به کشاورزی تجاری رسید. اسپانیا مناطق نیمه بیابانی داشت که آن ها را به مناطق حاصلخیز و کشاورزی تبدیل کرد. کلاً تقویت نقش کشاورزی اسپانیا با کمک اتحادیه اروپا اتفاق افتاد. من بر روی آرامش و صبر و حوصله بسیار تاکید دارم. همین مکانیزم در ایتالیا هم بود. ایتالیا در دهه 70 یا 80 از لحاظ اقتصادی خیلی قوی نبود. کم کم از طریق نقشی که اتحادیه اروپا به آن کشور داد و با برنامه ریزی دقیق کشاورزی، الان ایتالیا اقتصاد قوی و پایداری دارد. ایتالیا بخشی از نیازهای کشاورزی اروپا را تامین می کند و در سطح جهانی هم مطرح است.

در عین حال توازن بین صنعت و کشاورزی هم در اروپا برقرار شد. بهترین کشوری که توانست بین صنعت و کشاورزی توازن ایجاد کند فرانسه است. این کشور هم کشاورزی با زیرساخت های معتبری دارد و هم صنعت قوی. البته فرانسه یک مورد استثناء است. اتحادیه اروپا تا آن جایی که بتواند کشاورزی را به عنوان یک سنت خوب حفظ می کند، این کشورها به کشاورزی برای تامین سود نگاه نمی کنند. این نکته بسیار مهمی است و نباید نادیده گرفته شود. کشاورزی ضمن آن که اشتغال ایجاد می کند در واقع بحث فرهنگ سازی هم هست. فراموش کردن کشاورزی در فرانسه توهینی است به تاریخ فرانسه. سیب فرانسه هم قیمت با سیب ایران به کشور وارد می شود. چرایی این هم قیمتی بسیار مهم است!

با وجود این که ما دشت های پهناور و مساعدی برای تبدیل از کشاورزی سنتی به کشاورزی تجاری داریم، آیا ایران می تواند در خاورمیانه با توجه به رقیب هایی مانند مصر، یک قطب کشاورزی شود؟

صد درصد می تواند. ببینید ایران در خاورمیانه رقیب ندارد. جالب است که بدانید در خاورمیانه ای که ما می شناسیم که شامل: همین کشورهای اطراف ما می شود، 9 کشورهای آفریقای شمالی، نزدیک 200 میلیون نفر جمعیت دارند. شاید هم بیشتر. هیچ کشوری به اندازه ایران توان طبیعی برای کشاورزی ندارد. نمی خواهم افراطی حرف بزنم. اما این یک واقعیت است که در خاورمیانه از لحاظ کشاورزی ایران رقیب ندارد. ایران می تواند در کشاورزی قوی باشد و حتی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را هم تغذیه کند.

ولی باز تکرار می کنم که اقتصاد ایران متاسفانه نفتی است. تا زمانی که این گونه است کشاورزی در پلان اول قرار نمی گیرد. زمانی می توانیم کشاورزی را جدی بگیریم که به آن نیازمند باشیم. هنوز این احساس نیاز در ما به وجود نیامده است. باید بهتر از وضعیت موجود پسته تولید کنیم. شیوه سبزی و صیفی کاری های مان را باید اصلاح کنیم. دولت باید کشاورزی را رقابتی کند. زمانی پسته ایران در دنیا تک بود، الان هم خوب است، اما دیگر تک نیست. رقیبان پسته ایران بسیار قوی هستند. با این همه این احساس هنوز در ما ایجاد نشده که اگر کشاورزی نداشته باشیم از بین می رویم. افغانستان نیازمند است و فقط می تواند زعفران صادر کند. افغانستان به یک تولید کننده مهم زعفران تبدیل شده است. تلاش افغانستان باعث شده که زعفران ایران عقب نشینی کند.

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار