کد خبر: ۴۴۹۱۹
تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۳۹۶- ۱۰:۱۶
روستا و حاشیه‌نشینی در گفت‌وگو با دکتر زهره فنی؛ دانشیار جغرافیای شهری دانشگاه شهیدبهشتی
یکی از معضلات جامعه شهری-روستایی کشور، پدیده ی چندوجهی حاشیه نشینی است که هم برای روستاها و هم شهرها پیامدهای منفی داشته و دارد، از این رو، پدیده ای غیرانسانی، ناپایدار و نیازمند تعدیل و کنترل است.

خبرگزاری کشاورزی ایران (ایانا)- وحید اسلام زاده

خانم دکتر زهره فنی، دارای مدرک دکترای جغرافیا و برنامه ریزی شهری از دانشگاه تربیت مدرس و اکنون دانشیار دانشگاه شهید بهشتی، دارای بیش از پنجاه مقاله علمی-پژوهشی، مولف و مترجم چندین کتاب شامل مفاهیم و دیدگاه ها در مطالعات و جغرافیای شهری معاصر(سمت1393)، شهرهای کوچک و میانی (سازمان شهرداری ها1394)، توسعه، پایدار و جهانی شدن (مرکز ملی جهانی شدن 1393)، و برنامه ریزی فرهنگی برای مراکز شهری (حکمت1396) و ... و نیز ترجمه کتاب توسعه و جنسیت نوشته ژانت مامسن است. تخصص خانم دکتر فنی مطالعات شهری، با تاکید بر شهرهای کوچک، توسعه پایدار شهری، گروه های آسیب پذیر و حاشیه نشینی شهری است.

یکی از معضلات جامعه شهری-روستایی کشور، پدیده ی چندوجهی حاشیه نشینی است که هم برای روستاها و هم شهرها پیامدهای منفی داشته و دارد، از این رو، پدیده ای غیرانسانی، ناپایدار و نیازمند تعدیل و کنترل است. با این هدف و برای رسیدن به توسعه پایدار روستایی و شهری، گفت وگو با خانم دکتر زهره فنی شکل گرفت که در زیر از نظرتان می گذرد:

قصد بر این است که روند مساله ساز شدن مهاجرت از روستا به شهر را بررسی کنیم؛ آیا به نظر شما پدیده حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ منشاء غیرعقلانی و ضد توسعه ای دارد؟

توسعه ریشه در تحولات ساختاری دارد، زمانی که نسبت به تحولات ساختاری در جامعه بی تفاوت یا دارای نگاهی سطحی باشیم، به طور قطع به عناصر ریشه ای و مهم در تحقق یا عدم تحقق توسعه بی توجهی می کنیم. اساساً از زمان شروع تحولات ساختاری تحت عنوان انقلاب سفید یا تقسیم اراضی در تاریخ کشاورزی روستایی ایران، شاهد بروز شکاف های اجتماعی-اقتصادی، به دنبال گسترش شکاف های فرهنگی بین شهر و روستا در کشور بودیم.

اگر توسعه را پدیده ای انسانی و عقلایی بدانیم، پس شکل گیری مهاجرت نیروی کار از منطقه ای تولیدی به مکانی مصرفی، کاری کاملاً غیرعقلانی و غیرانسانی است. متاسفانه این پدیده غیرعقلانی در جامعه ما رشدی بی رویه داشته است. در باره علل سیاسی-اقتصادی شکل گیری و رشد چنین پدیده ی غیرانسانی، تا آن جایی که تخصصم اجازه دهد ریشه ها و علل بنیادی موثر در تحولات ساختاری را بازگو می کنم.

همان گونه که مستحضرید مردم در جوامع در حال توسعه انقیاد خاصی نسبت به تصمیم گیری های سیاسی دارند و اساساً هر تصمیمی و سیاست و برنامه ای که اتخاذ شود معمولا بدون کنکاش دربست پذیرا هستند. در مناطقی که هیچ کنترلی وجود ندارد مثل مناطق روستایی، مردم وقتی می بینند با نقل مکان و جابه جایی جغرافیایی، می توانند برنامه ها و سیاست های اقتصادی کلان را دور بزنند، یا بتوانند پیامدهای آن ها را تحمل کنند، این جابه جایی اتفاق می افتد. مردمان روستا، حتی شهرهای کوچک نیز همین طور.

وقتی اقشار جامعه از مبدأ خود خارج می شوند ما شهرنشینان آن را مهاجرت و پدیده منتج از آن را حاشیه نشینی می نامیم که معمولا ما سکنه شهر می گوییم عجب پدیده زشتی است. این جابه جایی فقط از روستا به شهر نیست، از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ تر هم دیده می شود. اکنون مهاجرتها از استانی به استانی دیگر تغییر شکل و محتوا داده است. هم اکنون در استان خوزستان با این پدیده روبرو هستیم که در ابتدا شکل مهاجرت از روستا به شهرهای کوچک بوده، اما بر اثر پدیده گرد وغبار، مهاجرت از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ و با تداوم مسأله گردوغبار، مهاجرت از استان خوزستان به سایر استانها شروع شده است. تقریباً نود درصد روستاهای خوزستان تخلیه شده اند، همینطور شهرهای کوچک این استان نیز از جمعیت خالی شده اند و به شهرهای بزرگ آمده اند. شما در روستاهای استان خوزستان نه تنها هیچ رشد اقتصادی را مشاهده نمی کنید، بلکه روز به روز جمعیت جوان این روستاها کاهش هم می یابد و جمعیت رو به پیری می رود. در نهایت اغلب این جابه جایی ها با انگیزه اقتصادی اما بعدها دلایل اجتماعی و فرهنگی در شکل گیری آن موثر است. می خواهم عرض کنم که همزمانی برنامه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، موثرتر خواهد بود.

برنامه های پنج ساله دولت، برنامه هایی هستند توسعه محور؛ هم در زمینه توسعه روستایی و هم توسعه کشاورزی؛ اما چرا نیروی اجرایی کشور به اندازه برنامه توسعه محور نیست یا دقیق تر بگویم خلاف برنامه توسعه حرکت می کنند؟

چگونه می توانیم دم از برنامه های توسعه محور بزنیم، اما هیچ اقدام عملی برای توسعه مناطق انجام ندهیم. استان خوزستان ثروتمندترین استان کشور از لحاظ کشاورزی و صنعتی است. با ثروت همین استان خوزستان می توانیم بسیاری از برنامه های توسعه در کشورمان را اجرا کنیم. اما گذاشتیم ریزگردهایی که قابل کنترل و رفع هستند، آن ثروت ها را معطل کنند.

روابط و ملاحظه کاری های سیاسی اجازه نمی دهد به طور اساسی به موضوع توسعه مناطق گوناگون پرداخته شود، دانشجوی ارشد شادگانی ما، می گفت در تعطیلات بیایید خودتان هورهای شادگان و هورالعظیم را از نزدیک ببینید که به خاطر ایجاد سدهای بالادستی و کارهای غیرکارشناسی در دولت های نهم و دهم، خشک شده اند و حداقل 40 درصد از ریزگردهای خوزستان با همین منشاء است. البته اخیراً مثل این که به هورالعظیم آب وارد شده است. دولت های نهم و دهم اعلام می کردند که ریزگردهای استان خوزستان منشأ خارجی دارد. آن ها می دانستند که نیمی از ریزگردها منشأ داخلی دارد. این ریزگردها فقط مختص استان خوزستان نیست، در تمامی استان های مرزی غرب کشورمان این مشکل وجود دارد. به طور کلی در هر استانی که دولت نهم و دهم چاه های عمیق و سدهای بی حساب و کتاب احداث کرد، ریزگردها شکل گرفتند و تشدید و مهاجرت از روستاو شهر به استان های دیگر تقویت شد.

در زمینه پدیده حاشیه نشینی و مهاجرت از روستا به شهر مطالعاتی صورت گرفته است، اما متاسفانه هنوز راهکار مناسبی پیدا نشده شاید این ناتوانی در ارایه راه کار به چند جانبه بودن این پدیده برمی گردد؟

از نظر این جانب، مهاجرت از روستا به شهر، اول از همه به دلیل سوءمدیریت اقتصادی، کشاورزی و تغییر مسیر پیشرفت کشور از کانال تولید و سرمایه گذاری های تولیدی در همه بخش ها (جامع نگری) به بخش دلالی و واسطه گری های تجاری و غیرمولد برای نظام اقتصاد ملی بوده است. عمدتاً این تغییر جهت از فعالیتهای بنیادی و توسعه ای که معمولا بسیار روشن و شفاف هستند، به سمت فعالیت های غیرتوسعه ای و غیرشفاف بوده است. مطالعه این تغییر مسیر برای این که به ریشه مهاجرت از روستا به شهر برسیم بسیار مهم است. در نتیجه چنین فرایندی، در مراحل بعدی، شاهد بروز ضعف های اقتصادی اجتماعی و فرهنگی در روستاها بوده ایم و باعث شده تا روستایی که زمین مناسبی برای کشاورزی و حتی سرمایه مناسبی برای اجاره زمین ندارد، از روستا به امید کسب درآمد و تأمین معیشت خانواده اش راهی شهر شود. چنین روستاییانی وقتی به نقاط دیگر مهاجرت می کنند، فقر را هم با خود همراه می برد و اینگونه است که پدیده حاشیه نشینی یا زاغه نشینی که به هر حال، بخش غیررسمی و نازیبای شهری را تشکیل می دهد، پدیدار می شود.

مهاجرت و به ویژه حاشیه نشینی شکاف های فرهنگی و اقتصادی را عمیق تر می کند، با وجود اینکه در حاشیه نشینی اولین جنبه فقر است، پس چرا هنوز حاشیه نشینی جذابیت دارد؟

شکاف های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد شده میان نواحی روستایی و شهری، که مسأله مهاجرت را پیش می آورند با مهاجرت های پی در پی به نواحی شهری بیشتر و عمیق تر می شوند. بر اثر این شکاف های عمیق، کنترل آسیب ها و مشکلات اجتماعی سخت تر شده، امنیت اجتماعی کمتر می شود و کمتر شدن امنیت اجتماعی به معنای کاهش سرمایه گذاری ها بوده، سطح اشتغال شهری نیز پایین می آید. این سیکل فقرآلود همچنان تداوم می یابد و دوباره بیکاری گسترده، باعث تولید آسیب های اجتماعی بیشتر می شود. در این بین اقتصاد و تولید ملّی دچار اشکال می شود و مشکلات و معضلات اقتصادی بیشتر جلوه می کنند.

وقتی روستایی به کار کشاورزی مشغول نباشد، در حاشیه شهرها به کارهای غیررسمی و غیرتولیدی و بعضاً خلاف و آسیب رسان به جامعه می پردازد. دقیقاً حاشیه نشینی بر تولید ملّی و سپس توسعه یافتگی کشور تاثیرات منفی زیادی دارد. یکی از پرسش اصلی مطرح این است آیا امکان دارد که حاشیه نشینان به مبدأ خود برگردند؟

برای اینکه به پاسخ این پرسش برسیم باید ریشه ها را بشناسیم؛ علل مهاجرت فقرآلود روستاها به شهر را بشناسیم. اگر به این نتیجه برسیم که بخش مهمی از این مهاجرت ها با انجام فعالیتهای عمرانی و سرمایه گذاری اقتصادی در بخش کشاورزی می تواند منجر به تثبیت جمعیت شود و مهاجرین را به مبدأ خود بازگرداند، بله این امکان وجود دارد. البته آن فضای تولید با کمک دولت باید ایجاد شود تا بتوانیم به مهاجرت معکوس برسیم. لزوماً نباید در مناطق روستایی دنبال مشغول کردن نیروهای کار جوان باشیم که از روستاها به شهر آمده اند. تا حدودی و درصدی از جمعیت روستایی را می توان در زمین های کشاورزی به کار مشغول کرد؛ ولی بخش دیگری از نیروی انسانی روستایی با سرمایه گذاری در صنایع کارگاهی اطراف شهرها و یا داخل شهرها می توانند به کار جذب و از آن شرایط فقرآلود خارج شوند تا بتوانند درآمد و زندگی شرافتمندانه ای داشته باشند.

وقتی صنایع در تمامی نقاط کشور پا گرفتند؛ آن وقت هر کسی می تواند در مبدأ خود به کار مشغول شود تا تجمع جمعیتی در چند شهر نداشته باشیم. در سنگاپور، جمعیت روستایی نداریم و همه شهری و از متوسط استانداردهای اجتماعی و رفاهی بهره مند هستند. در نتیجه ضریب شهرنشینی در سنگاپور صد در صد است. چرا؟ چون سرمایه گذاری های صنعتی، تجاری و خدماتی در داخل و اطراف شهر سنگاپور گسترش یافته و در هر نقطه ای از سنگاپور صنعتی وجود دارد و مردمان در همان شهر خود به کار مشغول هستند. سنگاپور 6 میلیون نفری، هیچ نیروی بیکاری ندارد، چون توانسته است تمامی آن ها را در بخش های گوناگون جذب کند. تمامی روستاییان سنگاپور در صنایع و خدمات مختلف این کشور جذب شده اند، ضمن اینکه هنوز هم مهاجرپذیر است.

این نکته را مقام معظم رهبری بارها فریاد زده اند که چرا در کشور سرمایه گذاری های مولد صورت نمی گیرد؟ با سرمایه گذاری اقتصادی و ایجاد صنایع مختلف مکمل کشاورزی، اشتغال ایجاد می شود و روز به روز از خیل بیکاران کاسته می شود. قسمت اعظم سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال در کشور ما توسط دولت انجام می شود. دولت باید برای اشتغال زایی برنامه داشته باشد.

بخش خصوصی در ایران آنچنان توان اشتغال زایی ندارد چون متاسفانه این بخش هم وابسته به دولت است. وقتی از جمعیت بیکاران کاسته شود، آن وقت کمتر با پدیده مهاجرت به خصوص از روستا به شهر مواجه می شویم. اکنون که کم کم تحریم ها برداشته می شود باید به سرعت سرمایه های داخلی و خارجی را جذب کرده و با این سرمایه ها هر ساله اشتغال زیادی قابل ایجاد است. توقع نیست که در عرض یکسال تمامی بیکاران کشور جذب کار شوند. اما می توان در یک پروسه چند ساله وضعیت اشتغال را بهبود بخشید و از آمار رو به رشد بیکاری جوانان کاست.من از یک رویا صحبت نمی کنم. این کار در جهان اتفاق افتاده و کشورهایی داریم که توانسته اند با سرمایه گذاری های خارجی نسبتاً تمامی نیروی کارشان را مشغول کنند. نمونه را هم گفتم: کشور سنگاپور. دولت باید نیروی کار کشاورزی را تکمیل کند و نیروهای مازاد کشاورزی و روستایی را جذب صنعت کند. این نیروی مازاد روستایی است که مهاجرت می کند و حاشیه نشین می شود. اگر روستایی بتواند در مبدأ زندگی اش کار داشته باشد مسلماً مهاجرت نمی کند.

توسعه باید همه جانبه باشد؛ ولی تلاش شده در کلان شهرهایی مثل تهران این کلاف سردرگم زندگی شهری را به گونه ای سروسامان دهند که مسلماً توسعه شهری نیست. آیا این همه جانبه ندیدن شهر و روستا باعث افزایش حاشیه نشینی و مهاجرت از روستاها نشده است؟

توسعه روستایی و توسعه شهری باید همزمان صورت بگیرد. توسعه کشاورزی هم با توسعه صنعتی باید همزمان انجام شود. هیچ کدام از این ها به طور جداگانه امکان پذیر نیست. بدون توسعه روستایی، توسعه شهری امکان ندارد، بدون توسعه کشاورزی، توسعه صنعتی محال است، نبود هر کدام خسران و زیان بسیاری بر توسعه ملّی وارد می آورد.

وقتی ریشه ها را بررسی می کنیم می بینیم که نبود بسیاری از امکانات توسعه اولیه مثل نبود آب آشامیدنی سالم، بهداشت کافی، آموزش مناسب، و دیگر خدمات رفاهی در مبدأ اعم از شهر کوچک و روستا، و از همه مهمتر نبود درآمد کافی باعث مهاجرت و توسعه نیافتگی روستاها می شود. باید بپذیریم که مسیر طی شده مسیری اشتباه بوده است.

امروزه فرزندان ما با شرایط "ندارم"، "فقر" و این گونه مسائل کنار نمی آیند. آن ها درکی از وضعیت اقتصادی سرپرست خانواده ندارند. فرزندان ما تحولات را می بینند و میخواهند. آنها به اینترنت و فضای اطلاعاتی جهانی دسترسی دارند و باعث می شود که حقوقی برای خود و آینده شان مطالبه کنند. در نتیجه به خانواده ها فشار وارد می شود و به این نتیجه می رسند که چرا این جا بمانیم، به گونه ای که دیگر حتی در شهرهای بزرگ هم نمی مانند و می گویند از کشوری که برای ما جوانان نتواند شغل ایجاد نکند و آینده مان تامین نباشد، بهتر است برویم. مهاجرت جوانان و تحصیلکردگان به خارج از کشور، به معنای از دست دادن سرمایه های انسانی کشور است البته برنامه های دولت باید با نگاه پیشگیری باشد. اگر از مهاجرت پیشگیری نشود، نه تنها روستاهای مان را خالی از جمعیت کرده ایم، بلکه شهرهای مان را نیز از سرمایه های انسانی خالی کرده ایم.

نبود یا تضعیف نبوغ و خلاقیت در روستاها؛ البته این نبوغ به شکل ضعیفی در شهر دیده می شود، اما در روستا کاملاً این نبوغ صفر است؛ به نظر شما چرا هیچ نهادی درباره این موضوع در روستاها برنامه و اهدافی تعیین نکرده است؟

نکته مهم دیگر این است که تمامی عوامل و شرایطی که تا این جا مطرح کردم دیگر هیچ توان نبوغ و خلاقیتی در روستاها باقی نمی گذارد. این نبوغ سرکوب شده است. اسلام آباد (زیر پل مدیریت) یکی از نمونه های حاشیه نشینی است که ابتدا از دهه 1350 در جنوب غربی تهران شکل گرفته است. هر نقطه ای در شهر که بدون کنترل باشد آن جا می تواند مأمن و مکانی برای حاشیه نشینی شود. در همین محله که تا همین اواخر، غیررسمی بود ولی اکنون جنبه رسمی پیدا کرده و جزیی از پیکره شهر تهران شده، هنوز هم افغان ها دوستان و وابستگان شان را به صورت مخفیانه پناه و اسکان می دهند. البته مسکن در آن جا چه معنایی دارد: بین چند درخت را با قوطی های حلبی بسته اند و نام آن را گذاشته اند خانه. با این همه ورود مهاجران غیرقانونی از کشور افغانستان همچنان ادامه دارد.

حاشیه نشینی هم منابع انسانی و هم منابع طبیعی را به هدر می دهد؛ برای حفظ منابع طبیعی در کشورهای دیگر چه تجربیاتی وجود دارد؟

به جای استفاده بهینه از این منابع، متاسفانه به راحتی و سادگی، همه منابع انسانی و طبیعی را از دست می دهیم. کشور ژاپن ابتدا روی منابع انسانی سرمایه گذاری کرده است. زیرا از طریق این منبع است که می توان به منابع دیگر دسترسی داشته باشیم. برای همین است که در این کشور روی توانمندی فرد انسانی حساسیت ویژه ای وجود دارد؛ برنامه های توسعه ای با توجه به منابع انسانی تنظیم و تدوین می شود. آن ها انسان را به مثابه یک ثروت بسیار مهمی می دانند که نه تنها از دست دادن و احیاء دوباره آن زمانبر و هزینه بر است، بلکه استفاده از هر منبع دیگری وابسته به منابع انسانی توانمند و آگاه است. رشد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در گرو رشد منابع انسانی توانمند است. در کشور ما متاسفانه برعکس این عمل می شود.

آسیب شناسی مهاجرت از روستا به شهر به کرات مورد پژوهش و گفت وگو قرار گرفته است ، راهکار شما در این زمینه چیست؟

دو گونه راه حل داریم: عده ای معتقدند که راه حل های مقطعی با تاکید بر تدوین ضوابط و مقرارت خاص کنترل مهاجرت تصویب و اجرا شود. فعالیت ها قانونمند و حریم شهرها مشخص شود. اجازه سکونت به هر دلیل و شکلی در اطراف و داخل شهرها ممنوع شود؛ با ایجاد کمربند سبز، محدودیت فعالیت های صنعتی در اطراف شهرها مشخص شود. بالاخره با تمهیداتی فوری و میان مدت بتوانند پدیده مهاجرت را کنترل و تعدیل کنند.

ولی عده ای دیگر، از جمله این جانب معتقدیم که این پدیده را باید در مبدأ کنترل و روستایی را ثروتمند و بی نیاز از آمدن به شهر کرد. پس یکی از راه حل ها، بازدارنده از سوی شهر و اطراف شهر قوانین و ضوابط بازدارنده و دیگری به روستا مربوط می شود. تردیدی نیست که هر دوی این راهکارها، با هم قابل توجه و اجرا هستند و می تواند مکمل هم باشند. ولی آن راه حلی که از مبدأ برنامه ریزی و اقدام بشود می تواند موثرتر و پیشرفت دهنده باشد؛ به گونه ای که اقدام برای تقویت و پیشرفت نقاط مبدأ، سریع تر و با اطمینان بیشتر کشور را به توسعه می رساند. در کشورهای پیشرفته دنیا این فرایند به تجربه اثبات شده است.

جامعه ما "جامعه دولت زده" است و همه توقع داریم دولت تمامی مشکلات کشور را حل و فصل کند. در صورتی که اختیار همه منابع در دست دولت نیست؛ چرا مردم، به ویژه روستاییان خودشان را در ساختن کشور سهیم نمی دانند؟

بد نیست به رابطه میان کارآفرینی و اشتغال هم اشاره کنیم. در سال 91-1390 که در فرصت مطالعاتی بودم، متوجه شدم در کانادا جوانانی که از روستا به شهر برای تحصیل می آیند، پس از اتمام تحصیل به روستای خود یا همان حومه شهر بازمی گردند. هرچند تفاوت زیادی بین شهر و روستای کانادا وجود ندارد با این همه چون خوداشتغالی و کارآفرینی بسیار رایج و درآمدزاست، افراد تحصیلکرده برای اشتغال، وابسته و معطل دولت نیستند. البته دولت به عنوان تسهیلگر، کارهای مهم و زمینه ای دیگری در کنار توسعه روستایی و کشاورزی انجام می دهد و آن این است که برای فارغ التحصیلان شهری و روستایی امکانات و اعتبارات لازم اشتغال زایی و کارآفرینی تدارک می بیند.

به اعتقاد این جانب، راه بازگشت به روستا و پیشرفت جوامع روستایی و شهری، باز و شفاف است. باید از تجربیات جوامع مشابه استفاده کرد. وام های خوداشتغالی و کارآفرینی به روستاییان تعلق بگیرد تا آن ها بتوانند کاری راه اندازی کنند. یا به طور کلی هر کسی که متولد هر منطقه است، نهایتاً در همان استان به کار مشغول شود، آن گونه که در کانادا اتفاق افتاده است. بیش از 90 درصد زنان شاغل در کانادا خوداشتغال هستند. یعنی دولت بسیار کوچک است و 90 درصد شاغلین، وابستگی شغلی به دولت ندارند، خودشان اشتغال راه انداخته اند و بسیار هم موفق اند. تمامی سود کارشان مال خودشان است و مالیاتش را هم پرداخت می کنند. این پدیده و پدیده هایی شبیه این، اگر در کشور ما روی بدهد، می توانیم افراد را در مبدأشان ثابت و مرفه نگه داریم. گسترش خود اشتغالی، بخشی از فرایند کوچک کردن بدنه ی دولت از طریق واگذاری امور به مردم و حجم بالای تحصیلکرده های کشور است.

البته در این زمینه، بین دولتمردان ما نیز اختلاف بسیار زیاد است. برخی معتقدند که کارها باید به بیرون از دولت انتقال یابد و برخی معتقدند که خیر باید دولت تاثیر و جایگاه خود را حفظ کند. ما یک معضل بزرگ در کشورمان داریم که هیچ وقت از حجم کار و پیکره دولت کاسته نمی شود. خرده کارهایی به شرکتهای خصوصی واگذار می شود؛ اما انحصار مطلق در اختیار دولت است. این انحصارگرایی باعث می شود که هم روستاییان و هم شهری ها فقط و فقط از دولت کمک بخواهند و از خودشان حرکتی و نبوغی نداشته باشند. تمامی نیازها را دولت باید برآورده کند، افراد برای رفع نیازهایشان هیچ اقدامی نمی کنند. این یعنی تداوم چرخه توسعه نیافتگی. البته در مقابل دولت هم باید ثابت کند که وقتی فردی حرکت و نبوغی داشت و کارآفرینی کرد دولت از او تا حد امکان و قانونی حمایت می کند. اما اینکه همه کارها برعهده دولت باشد یعنی دور خود چرخیدن و هیچ گامی به جلو نخواهیم گذاشت.

برای توانمندسازی روستاها پیشنهاد شما چیست؟

بحث توانمندسازی روستاها و شهروندان روستایی هم بسیار مهم است. توانمندسازی می تواند بسیاری از مشکلات حاشیه نشینی شهری را حل کند، اما به تنهایی نمی تواند افراد را در مبدأ تثبیت کند. با توانمندسازی در مبدأ از طرق گوناگون، همان مکان تثبیت و در نهایت حاشیه نشینی هم محدود می شود، مشکلات شهرهای بزرگ هم کمتر و از همه مهم تر از پتانسیل های تمامی کشور نیز استفاده می شود.

اینجانب به همراه همکارانی، برای ترویج و برجسته سازی توانمندسازی جوامع و منابع انسانی، کارگاه هایی در دانشکده برگزار کردیم. فقیرترین و آسیب پذیرترین افراد در روستاها، زنان و جوانان هستند. پس بسیار موثر خواهد بود اگر فرایند توانمندسازی را از زنان خانواده روستایی شروع کنیم.

آموزش یکی از گزینه های زمینه ساز و مهم در توانمندسازی منابع انسانی است؛ آموزش برای ایجاد درآمد، آموزش برای ارتقاء بهداشت، آموزش برای اطلاع از چگونگی برنامه ریزی برای رشد اقتصادی همسر، جوانانی که فارغ التحصیل شدند یا در حال تحصیل هستند.

وزارتخانه های مرتبط، مدیران تسهیل کننده اصلی این فرایند هستند و می توانند اقدامات و تمهیداتی انجام دهند یا اینکه اجازه دهند تا NGO ها در این حوزه ها ورود و فعالیت کنند. فعالیت NGO ها در روستا می تواند به تقویت و توانمندی روستاها منجر شود. زنان، با بیشترین مضیقه ها و فشارها در روستاها مواجه اند، ولی همان ها با آموزش و مدیریت اعتبارات خرد، می توانند با ترغیب همسر و فرزندان، برای کارآفرینی و خوداشتغالی گام بزرگی در توسعه روستایی بردارند. در اغلب روستاهای ما که اکثر مردان آفتاب نشین هستند، این زنان هستند که ریسندگی، یا تولید مواد غذایی تولید و بسیاری از کارهای دیگر می کنند. در خیلی از روستاها زنان اشتغال و توانمندی های خود را دارند ولی این کار باید مشارکتی با همه اعضای خانوار باشد تا فشارهای مضاعف از زنان برداشته شود.

جامعه دولت زده یا سیاست زده، معمولاً علاقه ای به کاهش قدرت مرکزی ندارد، کاهش قدرت سیاسی به معنای تکیه بر مردم و انسان محوری روند توسعه است. وقتی تکیه بر مردم باشد، براساس قانون تمامی خواسته های مردم باید تامین شود و در نتیجه دولت در ملت جذب و هضم می شود. دولت های مردمی جهان معتقدند که اقتدارشان برای به رخ کشیدن در داخل نیست، بلکه برای کسب اقتدار خارجی و میان کشورهاست. تکیه بر قدرت سیاسی و افزایش آن، متاسفانه باعث کاهش قدرت نهادهای مردمی و عدم تشکیل نهادهای کثرت گرا و مردمی و در نتیجه عدم شکل گیری نهادهای اقتصادی و مردمی می شود. نبود نهادهای مردمی فراگیر و کثرت گرا منجر به نبود نهادهای اقتصادی فراگیر و کثرت گرا خواهد شد و در نتیجه شاهد عقب گرد و درحاشیه قرار گرفتن بخش خصوصی و مردمی در فعالیت های اقتصادی، رکود اقتصادی و فقر گسترده روستایی و شهری خواهیم بود.


ارسال به دوستان
نسخه چاپی
عناوین مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار