کد خبر: ۴۶۸۷۶
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۳۹۶- ۰۹:۱۹
"رسانه‌ای شدن روستا" در گفت‌وگو با فریبرز بیات پژوهشگر و متخصص رسانه
در دنیای امروز، فرآیند رسانه‌ای شدن با سرعت حیرت‌آوری در جریان است. دیجیتالیزه شدن کشاورزی و ورود های تک به این حوزه، زندگی روستایی را دچار سراسر دگرگونی کرده است، این موضوع علاوه بر فضاهای اجتماعی، سرمایه های فرهنگی و اقتصادی را در نوردیده و روستاهای دیجیتالی را در دهکده جهانی مک لوهان به وجود آورده است.

خبرگزاری کشاورزی ایران(ایانا)- الهام آبایی: در دنیای امروز، فرآیند رسانه‌ای شدن با سرعت حیرت‌آوری در جریان است. دیجیتالیزه شدن کشاورزی و ورود های تک به این حوزه، زندگی روستایی را دچار سراسر دگرگونی کرده است، این موضوع علاوه بر فضاهای اجتماعی، سرمایه های فرهنگی و اقتصادی را در نوردیده و روستاهای دیجیتالی را در دهکده جهانی مک لوهان به وجود آورده است. امروز همان روستایی که تا یک دهه پیش حتی از امکانات تلفن برخوردار نبود، به اینترنت دسترسی دارد و با فوج عظیمی از ارتباطات متنوع دنیای مدرن مواجه است. بنابراین، فرآیند رسانه‌ای شدن موجی است که نمی‌توان در برابر آن مقاومت کرد. اما شناسایی تبعات دسترسی به این ابزارهای جدید، آموزش فرهنگ استفاده از این ابزارها و یا حتی تدبیر یک فرهنگ بومی‌سازی شده استفاده از رسانه‌های نوین، در این جریان قدرتمند رسانه‌ای شدن می‌تواند آسیب‌ها را به حداقل برساند؛ اما سوال این است که در برابر موج رسانه‌ای شدن مقاومت کنیم یا اینکه پذیرای آن باشیم؟

در این ارتباط دکتر فریبرز بیات، پژوهشگر حوزه رسانه بر این باور است که امروز دیگر رسانه یک ابزار نیست؛ بلکه فضایی است که در آن نفس می‌کشیم. بنابراین نمی‌توانیم آن را انکار و یا در برابرش مقاومت کنیم. این موضوع شامل روستاها نیز شده و تمام زندگی روستایی را درنوردیده است. و البته آسیب‌هایی را هم در روند رسانه‌ای شدن پدید آورده است، از جمله این که پایه‌های زبان را در جامعه دچار تغییر و تبدیل به درگاهی برای انتقال داده‌های بی‌اعتبار کرده است.

نکته جالب توجه در خصوص گستردگی و همه‌گیری رسانه‌ها در دنیای مدرن، از دید این کارشناس این است که می‌توان منافع اقتصادی و کسب و کار روستاییان را با رسانه‌های دنیای مدرن پیوند زد. به باور او، نمی‌توان صرفا به واسطه یک تصور نوستالژیک از گذشته، در برابر موج رسانه‌ای شدن در روستاها مقاومت کرد و روستاییان را از منافع متعدد ابزارهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی بی‌بهره ساخت. چراکه این ابزارها با افزایش بهره‌.وری کشاورزی، گسترش اطلاعات در زمینه‌های کاربردی و ارتقای کیفیت زندگی در روستاها می‌تواند به پایداری زندگی روستا و روستایی کمک کند.

مشروح گفت و گو با فریبرز بیات، پژوهشگر حوزه اجتماعی و رسانه در ادامه از نظرتان می‌گذرد.

امروز بشر با گستره وسيعي از روابط مدرن از جمله دسترسی به انواع وسایل ارتباط جمعی و شبکه‌های اجتماعی مواجه است، برهم‌كنش اين روابط با پيوندهاي اجتماعي و روابط سنتي چگونه است؟ آیا دسترسی به این ابزارها و شیوه‌های نوین ارتباطی نمی‌تواند ماهیت و اصالت زندگی جوامع کوچکتر ساکن در روستاها و شهرهای کوچک را به نحو نامطلوبی متاثر کند؟

بعضي روندها در دنياي مدرن رخ مي‌دهد كه جنبه ساختاري دارد و در كل زندگي را تحت تاثير قرار مي دهد. مهم نيست بستر زندگي ما شهر باشد يا روستا، زندگي فردي باشد و يا جمعي. يكي از اين روندهاي ساختاري خيلي مهم، رسانه‌اي شدن است. رسانه‌اي شدن و روندهاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي، چيزي در رديف جهاني شدن، تجاري شدن و فردي شدن به عنوان عوامل ساختاري دنياي جديد است. اين روند ساختاري كل زندگي اجتماعي ما را شكل داده و تحت تاثير قرار مي‌دهد. ما ناچار هستيم كه به اين روند توجه كنيم و بپیونديم چرا كه بدون آن نمي‌توانيم درست و بسامان زندگي كنيم.

در حال حاضر رسانه‌ها برای پیشبرد امور زندگی مان جزو ضروريات زندگي ما از تولد تا مرگ شده اند. همه كارهاي ما توسط رسانه پيش مي‌رود. ممكن است در روستاها اين روند به نقطه اوج خود نرسيده باشد اما در شهرها ازآموزش تا كارو شغل، روابط و تعاملات، سفر، خريد و فروش و... و حتي ازدواج و تشكيل خانواده در يك بستر رسانه‌اي شكل مي گيرد. به همين دليل بايد نوع نگاه به این مقوله تغيير كند. رسانه‌ها و جريان رسانه‌اي شدن در حقيقت ديگر يك ابزار نيست، بلكه زبان، فرهنگ و فضايي است كه ما در آن نفس مي‌كشيم. بنابراين نمي‌توانيم از آن بركنار بمانيم.

وقتي اين گونه به ماجرا نگاه كنيم و جايگاه رسانه در زندگي امروز را از ابزار، وسيله و يا تكنولوژي فراتر ببريم، طبيعي است كه دامنه تاثيرگذاري آن بسيار بيشتر و گسترده تر می یابیم. اين بستر روابط ما را شكل و مناسبات فردي و خانوادگي ما را تغيير مي‌دهد. بسياري از روابط كاري و تبادل تجارب در حوزه‌هاي شغلي تحت تاثير رسانه‌اي شدن قرار مي‌گيرد. رسانه ما را به دنياهاي ديگري متصل مي‌كند و تصوير ديگري ازما به دنيا و از جهان هاي ديگر به ما ارائه مي‌دهد؛ چشم‌اندازها، آرزوها و نيازهاي ما را شكل مي‌دهد و نوعي آينده‌نگري به ما مي‌دهد. بنابراين، رسانه‌اي شدن يك مولفه ساختاري دنياي جديد است كه فضاي زندگي شهري، روستايي، شغلي، خانوادگي و مدني ما را كاملاً دگرگون كرده و مي‌كند.

امروز ما نمي‌توانيم خودمان را از رسانه جدا و يا آن را انكار كنيم. رسانه امروز جزو ضروريات زندگي است كه هيچ كس نمي‌تواند خود را از آن بري بداند. فقط بايد بتوانيم به درستي از آن استفاده كنيم و از بستري كه فراهم شده، براي زندگي راحتتر و بهتر، پوياتر، خلاقانه‌تر و توسعه‌يافته‌تر بهره ببريم.

اما در موارد متعدد شاهد هستیم که ورود فناوري‌هاي جديد و ارتباطات نوين به ايران با يك تاخر فرهنگي همراه است که آسیب‌های متعددی از همین ناحیه به جامعه وارد می‌شود. بالتبع این آسیب‌ها در جوامع کوچکتری که سال‌های سال عموما در حاشیه زندگی کرده‌اند و دسترسی به ارتباطات و فناوری‌ها نداشته‌اند شدیدتر خواهد بود؟

طبيعي است به دليل اين كه جامعه در حال گذاري هستيم، تاخر فرهنگي در اين فرآيند وجود دارد. به همين دليل شايد در گام اول در مواجهه با رسانه‌هاي نوين، شاهد يك نوع شيفتگي زايدالوصف و افراط باشيم و بنابراين بيشتر در معرض حواشي يا آسيب‌هاي آن قرار داشته باشيم تا بهره‌مندي از كاركردهاي مفيد آن.

اما اين روند موقتي است و هرچه به مرور جلوتر می‌رویم، بهتر و مفيد تر از رسانه‌ها استفاده خواهيم كرد، كما اين كه نوع بهره‌گيري و استفاده از اينترنت در جامعه ما در مقايسه با سال‌هاي گذشته چنين روندي را نشان مي‌دهد. اما تا زماني كه موانع عيني و ذهني وجود در مواجهه با دنياي جديد و رسانه هاي نوين وجود داشته باشد، یا به عبارتی با نگاه ترديدآميز و آسيب‌شناسانه به اين روند بنگريم و تصور كنيم كه بايد موانعي براي اين مسير ايجاد كنيم، بهبودی در روند حاصل نخواهد شد. به عنوان مثال اگر در حوزه اينترنت سرعت را كم كنيم، پهناي باند را كاهش دهيم، برروي شبكه‌هاي ماهواره‌اي پارازيت بيندازيم، دسترسي به شبكه هاي اجتماعي را محدود يا مسدود كنيم قطعا آسيب پذيري ما هم بيشتر خواهد شد؛ زيرا چنين اقدامات گمراه كننده اي ما را از راه و مسير اصلي دور می کند، اشتياق و ولع نسل جديد را بيشتر و فاصله ما را با مسير توسعه افزایش می‌دهد. تنها راه اين است كه جامعه را براي ورود به دنياي جديد آماده كنيم و شيوه مناسب استفاده از رسانه‌هاي نوين و تطبيق با فرهنگ جديد را پيدا كنيم تا از عواقب و آسيب هاي آن فاصله بگيريم.

بطور كلي نمي‌توان در برابر رسانه‌ها حالت گلخانه‌اي به خود گرفت. نمي‌توانيم بگوييم كه رسانه به روستا وارد نشود. قطعا اين اتفاق مقدور نيست. زيرا قدرت روند جديد و فراگيري آن چنين امكاني را نمي دهد و كمتر مانع و محدويتي وجود دارد كه رسانه از آن عبور نكرده باشد و كمتر مرزي است كه رسانه آن را درنورديده نباشد. همان طور كه تجربه هم نشان داده كه پيشتر نتوانستيم جلوي ويديو و ماهواره را بگيريم، در برابر شبكه‌هاي اجتماعي و رسانه‌هاي نوين چنين اقداماتي بي‌نتيجه و حتي آسيب‌زاست.

البته نباید از تبعات منفی هم ناهشیار بود. باید در برابر این موج رسانه‌ای شدن آگاه بود و با ابزارهای مناسب آسیب‌ها را به حداقل رساند. به عنوان نمونه، امروز پيام‌ها در شبكه‌هاي اجتماعي مبادله مي‌شود و افراد با هر سطحي از سواد در اين شبكه‌ها با هم ارتباط برقرار مي‌كنند. در این بستر، زباني كه در برخي از گروه‌هاي اجتماعي استفاده مي‌شود، ادبيات ما را تضعيف مي‌كند. به عنوان مثال غلط‌هاي املايي و انشايي متعددی در اين شبكه‌هاي اجتماعي رايج مي‌شود و قالب‌هاي زبان را مي‌شكند. گاهی حتي ديده مي‌شود كه ادبيات جديدي در شبكه‌هاي اجتماعي ايجاد مي‌شود كه شكل و فرم زبان وادبيات ما را در دور افتاده ترین روستاها دچار تغيير مي‌كند.

آسيب ديگر این است که جامعه‌اي كه عصر كتابت را به طور كامل طي نكرده، سطح مطالعه روزانه آن كمتر از ده دقيقه است و تيراژ كتاب‌ها و نشريات در آن فاجعه است، در پرتو رسانه‌هاي نوين به پاراگراف‌خواني و مرور به جاي مطالعه عميق روي آورده است. در عین حال، افراد هر پيامي را به اشتراك مي‌گذارند و منتقل مي‌كنند، بدون اين كه بدانند منبع معتبري دارد يا خير، و بدین ترتیب تبديل به نوعي اتوبار اطلاعات بنجل و بي‌اعتبار مي‌شوند.

اين شرايط زمينه رواج و اشاعه شايعات و اطلاعات كذب را در جامعه گسترش مي‌دهد. بخشي از چنين پيامدها و آسيبهايي به دليل همان تاخر فرهنگي است كه به آن اشاره شد. اما به نظر مي‌رسد كه هرچه زمان مي‌گذرد و نسل‌هاي ما به مهارت‌هاي ارتباطي و سواد رسانه‌اي بيشتر مسلط مي‌شوند، اين آسيب‌ها كمتر مي‌شود. امروز اين روند وجود دارد و ميزان استفاده علمي و پژوهشي از اينترنت در مقايسه با سال‌هاي ابتدايي رشد قابل توجهي يافته است. در مورد شبكه‌هاي اجتماعي و ديگر رسانه‌ها هم با گذر زمان اين روند پيش خواهد رفت و كاربران از شبكه‌هاي اجتماعي اصولي، كاركردي و حرفه‌اي استفاده خواهند كرد.

بنابراین طبق گفته شما، پذیرش رسانه‌های نوین در دنیای امروز امری اجتناب‌ناپذیر است، اما آیا از این ابزارهای ارتباطی که امروز به صورت فراگیر در سراسر کشور و حتی دورافتاده‌ترین روستاها گسترش یافته می‌توان در جهت تامین منافع اقتصادی روستاییان، کسب و کارهای آنها و یا سوق دادن کشاورزی به سمت دیجیتال شدن، استفاده کرد؟

به طور کلی تکنولوژی‌های جدید بنیادهای نوینی را بنا می‌نهند که همه فعالیت‌های اقتصادی از جمله کشاورزی را متحول می‌کنند. به عنوان مثال، یکی از بنیادهای این فناوری‌ها تبادل اطلاعات است. وقتی امکان مبادله اطلاعات و نوآوری‌ها در زمینه کشت و زرع، داشت، برداشت، فروش و... تسهیل می‌شود، به طور قطع تاثیر زیادی در کسب و کارهای روستاییان دارد. این ابزارهای ارتباطی و اطلاعاتی می‌تواند اطلاعات مختلفی را در مورد شیوه‌های کشت، انواع بذرها، میزان بهره‌وری، نحوه آبیاری، نحوه برداشت و یا بازارهای مصرف ارائه کند. این قبیل اطلاعات روی ایجاد همفکری، سازمان‌های مشترک، تعاون و همکاری و یا حتی ایجاد تعاونی‌های مشترک موثر خواهد بود.

اطلاعات از وضعیت بازار محصولات، اطلاع از آفات محصولات کشاورزی و پیش‌گیری از آن یا تجاربی که دیگران در این زمینه داشته‌اند می‌تواند در این بستر ارتباطی تبادل شود. اطلاع از ترکیبات و محصولات جدید، شیوه‌های کاشت محصولات ترکیبی و شیوه‌های نگهداری از آب هم از دیگر موضوعاتی است که در این بستر می‌تواند به کشاورزان و روستاییان منتقل شود. موضوع مهم دیگر مدیریت زمان است که در این زمینه ابزارهای اطلاعاتی و ارتباطی جدید بسیار تاثیر دارند. نکته دیگر، کم کردن فاصله‌ها است. با توجه به اینکه زمین‌های کشاورزی معمولا فاصله زیادی از هم دارند و گهگاه ممکن است که امکان رفت و آمد و ارتباط در فصول مختلف میسر نباشد، که در این زمینه هم تکنولوژی‌های جدید با کم کردن فاصله‌ها امکان ارتباط را تسهیل می‌کنند.

بنابراین فناوری‌های جدید هم در کسب و کار کشاورزی موثر است و هم می‌تواند اطلاعات کشاورزان را به روز کند و هم در شیوه‌های کشت و بازاریابی محصولات کشاورزی هم تحول ایجاد کند. در این قالب شیوه‌های جدیدی از همکاری هم در قالب تعاونی‌های منطقه‌ای می‌تواند شکل بگیرد که در رونق کسب و کار روستایی بسیار موثر خواهد بود.

در حال حاضر این ابزارها در اختیار روستاییان قرار دارد اما به نظر نمی‌رسد که کاربری آن ها چندان هدفمند و در مواردی که اشاره کردید نیست. چطور می‌توان این کاربری را هدفمند کرد؟

راهبرد کاربردی کردن این ابزار این است که با زندگی، حوزه فعالیت و محیط زیست روستاییان آن را گره بزنیم. لازمه این کار هم این است که گروه‌های مختلفی در شبکه‌های اجتماعی بر حسب اشتراکات منطقه‌ای، نوع محصول، شیوه‌های آبیاری و... ایجاد کرد و افراد را بر اساس نوع نیاز خود در گروه‌های مختلف وصل کرد تا این گروه‌ها بتوانند اطلاعات مفید را به اشتراک بگذارند. نهادهای منطقه‌ای کشاورزی در ایجاد این قبیل گروه‌‌ها و اشاعه و ترویج و توسعه آن در بین کشاورزان نقش موثری خواهند داشت. گروه‌های تخصصی موضوعی و منطقه‌ای بر حسب شاخه‌های مختلف فعالیت کشاورزی باید تدبیر شود که حتی این گروه‌ها می‌تواند موقتی و فصلی باشد، مانند فصل کشت، فصل برداشت و... بر این اساس، می‌توان نوعی همفکری و اشتراک نظر و اشتراک مساعی در بین کشاورزان ایجاد کرد و هم‌زمان با آن باید اطلاعات به روز، مفید و کاربردی هم تهیه کرد تا در اختیار کشاورزان قرار گیرد.

در این زمینه هم باید بسیار دقت کرد که چه اطلاعاتی به کشاورزان منتقل می‌شود. اگر مباحث نظری و مفهومی باشد، چندان موثر نخواهد بود. بلکه باید دانش مفید کاربردی در حوزه مشخص منطقه‌ای و زندگی شغلی در اختیار کشاورزان قرار داد.

به دلیل سطح دانش بخش مهمی از کشاورزان استفاده از ابزارهای نوین اطلاعاتی ممکن است در برخی موارد آن ها را با مشکل مواجه کند. آیا می‌توان شیوه‌ای برای آموزش جمعی آنان در نظر گرفت تا کاربری این شبکه‌های اطلاعاتی و ارتباطی برای کشاورزان و روستاییان ساده‌تر و بهره‌ورتر باشد؟ اساسا چنین آموزشی جزو وظایف دولت است یا نهادهای محلی باید آن را به عهده بگیرند؟

دولت باید زمینه را فراهم کند اما باید کمک کند تا گروه‌های محلی خودشان در این مساله درگیر شوند. معمولا وقتی مساله از پایین تعریف شود و خود مردم با آن درگیر باشند، میزان مشارکت افزایش پیدا می‌کند. وقتی مساله از جای دیگری تعریف می‌شود و مردم هنوز به ضرورت آن نرسیده‌اند، میزان تمایل آن ها برای مشارکت هم کاهش می‌یابد. البته دولت هم در این زمینه باید به سراغ گروه‌های مرجع برود؛ کسانی که در منطقه و محل مرجعیت و اعتبار دارند. این می‌تواند معلم روستا، افراد تحصیل‌کرده روستا، معتمدان محلی و حتی روحانیون باشند. بنابراین دولت باید از گروه‌های واسطه که مرجعیت دارند استفاده کنند که در این صورت احساس نخواهد شد که این افراد به دنبال منافع شخصی خود هستند و مردم هم راحت‌تر اعتماد خواهند کرد. دولت باید از کانال این افراد وارد شود. این‌ها حلقه واسط بین دولت و جمعیت روستایی هستند. معمولا افراد مرجع سطح دانش تجربه و تعامل بالاتری دارند و می‌توانند این نقش را ایفا کنند.

در مورد مقوله سواد باید گفت که شبکه‌های اجتماعی جدید امکانات مختلفی را در اختیار قرار می‌دهد. از این طریق می‌توان فایل‌های صوتی، مدیاها، فلش‌ها، فیلم‌ها و آموزش‌های تصویری را منتقل کرد که چندان نیازی به سواد خواندن و نوشتن ندارد و بسیار گویا است.

می‌توان در قالب یک فیلم، اطلاعاتی را منتقل کرد که افراد با حداقل سواد در روستاها می‌توانند آن را دریافت کنند. در این زمینه‌ها شاید باید در بخش‌های تخصصی دولت کمک‌کننده باشد. البته باید مدیریت و اجرای آن را به گروه‌های محلی بسپارد. این گونه، پتانسیلی از سرمایه‌ های انسانی در این مناطق آزاد می‌شود و زمینه پذیرش و مشارکت در فضای جامعه محلی هم بیشتر می‌شود.

در میان صحبت‌هایتان اشاره کردید که باید رسانه را با فضای کار روستاییان درگیر کنیم. چکار باید کرد تا رسانه‌ای که در حال حاضر در اختیار روستاییان قرار دارد به ابزار کار آن ها تبدیل شود و منافع اقتصادی خود را در کارکرد بهتر این رسانه‌های نوین و ابزارهای ارتباطی ببینند نه صرفا وسیله‌ای برای سرگرمی و اشتراک مطالبی که منبع موثقی هم ندارند؟

در این زمینه نوع اطلاعاتی که به اشتراک گذاشته می‌شود، بسیار مهم است. اطلاعات باید از سطح مفهومی خارج شود و شکل رفتاری و یا عملی و کارگاهی به خود بگیرد. همچنین باید همراه با مصادیق، نمونه‌ها و مثال‌ها و کاملاً بدون ابهام و شفاف باشد تا گام به گام اجرا و پیاده‌سازی شود. همچنین باید از واژگانی استفاده شود که برای افراد محلی و روستاییان قابل درک دریافت باشد.

این اطلاعات باید بیش از این که جنبه مفهومی داشته باشد و بیش از این که گفته شود، باید نشان داده شود. به نوعی در حقیقت می‌توان گفت باید اطلاع‌نگاری مبتنی بر عمل وکاربرد داشته باشیم تا صرفا گفتار و بیان. این امر می‌تواند جاذبه‌های بیشتری برای روستاییان به عنوان کاربران اصلی این اطلاعات داشته باشد.

اساسا طرح موضوع رسانه‌های نوین در زندگی روستایی به نظر می‌رسد که شکلی از تناقض را مقابل چشم انسان می‌آورد. در این میان، شمایی از مدرنیزاسیون زندگی روستایی و در مقابل آن حفظ هویت‌های روستایی قرار دارد. آیا این که زندگی روستایی را با ابزارهای نوین ارتباطی و اطلاعاتی گره بزنیم و این ابزارها را در زندگی روزمره و کسب و کار آن ها وارد کنیم، با اصل حفظ هویت‌های روستایی در تقابل نیست؟

خواه ناخواه فرآیند مدرنیزاسیون رخ می‌دهد و ما فقط باید بتوانیم به خوبی آن را مدیریت کنیم و طوری جلو ببریم که آسیب‌های کمتری داشته باشد و با فضای اجتماعی، فرهنگی و بومی انطباق‌پذیر باشد. نمی‌توان جلوی رسانه را گرفت. تجربه نشان داده است که محدودیت و ممنوعیت در خصوص رسانه جواب نمی‌دهد. بنابراین فقط می‌توانیم انطباق‌سازی کنیم و این ابزارها را کارکردی کنیم؛ یعنی مفید و بهینه از آن ها استفاده کنیم. وقتی کشاورز و افراد محلی هم خود را در فضای بزرگتری احساس کنند و با محیط‌های دیگری در ارتباط باشند، می‌توانند در نوع نگاه او به کار، زندگی و فعالیتی که در جامعه دارند مفید واقع شوند.

نسل‌های مختلف اجتماعی شکل می‌گیرد که سطوحی از سواد ارتباطی و اطلاعاتی را دارند. کم کم به این نقطه خواهیم رسید که هرچه بیشتر در زندگی شغلی از تکنولوژی‌های نوین استفاده کنیم، بهتر است. این فناوری‌ها هم کار را تسهیل میکنند و هم بهره‌وری را افزایش میدهند. تنوع کاری و محصول و کاهش هزینه‌های اقتصادی هم در همین بستر رخ می‌دهد و شاید اساساً مجاز نباشیم که با وجود کارکردهای متعدد و متنوعی که رسانه‌های نوین دارد، به خاطر تصور مطلوبی که از گذشته زندگی روستایی داریم، آن ها را از این همه مزایا و منافع محروم کنیم.

این دیدگاه بیشتر از یک نگاه نوستالژیک به گذشته نشات می‌گیرد و ما همیشه تصور می‌کنیم که گذشته چیز بهتری بود و آینده لزوماً بدتر است. در صورتی که این تفکر همان تفکری است که می‌گوید بیشتر باید به گذشته برگردیم تا این که به آینده برویم. این تفکر دیگر جواب نمی‌دهد. گرچه این تفکر ممکن است برای عده‌ای تسلی خاطر ایجاد کند اما نه مقدور است و نه با واقعیت‌های جامعه و روندی که طی می‌کند همسازی دارد. فقط در میان مدت، یاس، سرخوردگی و آسیب‌های بیشتری را ایجاد می‌کند. این دیدگاه ممکن است منجر به تشدید مهاجرت روستاییان شود تا از مزایا و منافعی که در شهرها وجود دارد بهره‌مند شوند. همان طور که در گذشته هم این اتفاق افتاد. عدم توسعه روستایی در گذشته سبب شد تا جمع کثیری از روستاییان به دلیل امکاناتی که در شهرها وجود داشت، مهاجرت کنند. همین که محیط روستا امکان ایجاد شغل جدید و بهره‌وری بیشتر نداشت سبب شد تا جمعیت سرریز روستاها به شهرها هجوم ببرند. فناوری می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد، زمین‌های بیشتری را زیر کشت ببرد، نوع، کیفیت و تنوع محصولات را افزایش دهد و به ماندگاری و پایداری زندگی روستایی و توسعه روستا کمک کند.

بنابراین شاید رسانه های جدید به مسخ شدگی هم منجر شوند، ولی می توانند مزایای زیادی به جوامع به ویژه جوامع روستایی و زندگی کشاورزان منتقل کنند درست است؟

حقیقت این است که شبكه‌هاي اجتماعي و وسايل ارتباطي جديد، ارتباطات دوطرفه را تسهيل كرده‌اند اما در عين حال اين ارتباطات را از شكل مستقيم به شكل غيرمستقيم تغيير داده‌اند. در عين حال كه سطح ارتباطات گسترش يافته، عمق آن كاهش پيدا كرده است. اين دو نسبت معكوسي با هم دارند. به ميزاني كه دايره ارتباطات وسيع‌تر مي‌شود، امكان و فرصت اين كه بتوان ارتباطات عميق، عاطفي، احساسي و هم‌يارانه داشته باشيم كاهش پيدا مي‌كند. در عين حال، اين شكل از ارتباطات نوين از برخي زوايا روابط عام و فراگير را گسترش مي‌دهند.

در ارتباطات چهره به چهره و سنتي، (به ویژه در جوامع روستایی) دايره همكاري‌ها، روابط و همدلي‌ها بسيار خاص است. يعني در دايره‌اي از گروه‌هاي اوليه مانند خانواده، اقوام و خويشان محدود مي‌شويم كه چندان فراگير و عمومي نيست. اما ارتباطات مدرن در عين حال كه عمق روابط را كم مي‌كند، گستره آن را با نوعي عام‌گرايي افزايش مي‌دهد. به گونه‌اي كه ما با همه حتي كسي كه در آفريقا زندگي مي‌كنند، مي‌توانيم احساس همدردي كنيم. چون ارتباطات نوين معيارهاي عام‌تري دارد كه اين امر جنبه مثبت آن است. اتفاقا اگر مي‌خواهيم اجتماع ملي و عام داشته باشيم بايد عاطفه و احساس مسوليت عام داشته باشيم و نه خاص.

جوامع سنتي و روستایی عاطفه، احساس تعهد و اعتماد متقابل دارند اما همه اين موارد در دايره گروه‌هاي اوليه است. به همين دليل جامعه ملي كمتر شكل مي‌گيرد و روابط بيشتر قوم و خويشي است. اما جامعه مدرن، از روابط خوني و قومي و قبيله‌اي فراتر مي رود و روابط در سطح ملي وارزش‌ها و آرمان‌هاي فراگيرتري مانند انسانيت، عدالت و آزادي كه به كنش ها و رفتارها فردي و جمعي جهت مي‌دهد.

باچنين درك و دريافتي رسانه‌هاي جديد مي‌توانند نوعي از اخلاق اجتماعي و شهروندي عام و فراگير را اشاعه دهند. از اين جهت براي جوامع در حال گذاري چون ما بسيار كاركردي و مفيد هستندو از اين بابت ما بايد از رسانه‌هاي نوين استقبال كنيم. به عبارتی، در عين حال كه مناسبات فرهنگي خاص خود را داريم، ارتباطات جديد كمك مي‌كند كه از لاك خاص‌گرايي و عوارض منفي آن رهايي يابيم و بتوانيم در سطح كلان ملي و حتي جهاني احساس مسوليت عام داشته باشيم.

بعضي از مشكلات در دنياي امروز در سطح جهاني مطرح است. به عنوان نمونه مشكلات زيست‌محيطي، گرما، بحران آب، صلح، خشونت، جنگ و... همه مسائل و مشكلات جهاني هستند و احساس مسوليت مشترك جامعه انساني را مي‌طلبند. اين موارد نيازمند نگاه جهاني است و نمي‌توانيم با نگاه خاص‌گرايانه به آن ها بپردازيم؛ چراكه همه جوامع و بشريت درگير آن هستند. بنابراين ارتباطات و رسانه‌هاي جديد به گسترش ارزش‌هاي عام و فراگير در سطح ملي و جهاني كمك مي‌كند. از چنين منظري رسانه‌ها و ارتباطات نوين به انسجام ملي كمك مي‌كنند و آرمان‌هاي فراگير را فارغ از خاص‌گرايي‌هاي قومي، نژادي و قبيله‌اي توسعه مي‌دهند. در سطح جهاني هم سرنوشت مشتركي با كل جهان داريم و ارتباطات نوين مي‌تواند فرهنگ صلح ، دموكراسي و عدالت را اشاعه و ترويج كند.

به باور شما، رسانه و جریان رسانه‌ای شدن می‌تواند روابط، عواطف و احساسات را نه در سطح ملی که در سطح جهانی پیوند بزند که تا اینجای کار، دستاورد خوبی از گذر رسانه‌ای شدن نصیب جامعه می‌شود. اما آيا گسترش اين روابط نوين و مساله جهاني شدن، بنيان‌هاي روابط اجتماعي سنتي و همچنين روابط خانوادگي و قومي را به ویژه در روستاها را که روابط محدودتر و اغلب از نوع قومی و خویشی است متزلزل نمي‌كند؟

جهاني شدن فرآيند دوگانه‌اي را ترويج مي‌كند. از يك طرف فرهنگ جهاني و نوعي يك شكلي و كانفورميسم را ترويج مي‌كند. از طرف ديگر، امكان و فرصتي براي توسعه فرهنگ‌هاي بومي و محلي /روستایی و دامن زدن به تنوع و تكثر فرهنگي است. رسانه اي و شبكه اي شدن جوامع جديد فرصتي را فراهم كرده است كه فرهنگ‌هايي كه صداي آن ها شنيده نمي‌شد، گروه‌هايي كه مهجور بودند و يا فرهنگ‌هاي ملي و بومي كه در آستانه حذف بودند، امروز در پرتو جريان دوگانه جهاني شدن فرصتي براي بازيابي هويت و بلند كردن صداي خود بدست بیاورند.

جهاني شدن فقط يكدستي و يك شكلي را اشاعه نمي دهد بلكه همپاي آن تنوع و تكثر فرهنگي را هم توسعه مي دهد و به فرهنگ‌هاي بومي، ملي و حتي گروه‌هاي محلي فرصتي براي بازيابي هويت مي‌دهد. اتفاقا امروز بسياري از محققان علوم اجتماعي معتقدند كه جنبش‌هاي جديد بازيابي هويتي كه در بسياري از كشورها در برابر فرآيندهاي سياسي و يا حتي فرهنگ غرب شكل گرفته، بيشتر سوار بر همين بستر تكنولوژي‌هاي نوين است.

اين جنبش‌هاي فرهنگي جديد بيشتر از اين بستر براي طرح نوعي فرهنگ بومي و ملي در برابر فرهنگ جهاني استفاده مي‌كنند. خيزش‌ها و واكنش‌هايي كه در خاورميانه، آفريقا و حتي امريكاي لاتين مي بينيم نمودهاي چنين مساله‌اي هستند. اما طبيعتا هرچه جوامع موانع عيني و ذهني بيشتري در جهت درك روند جديد داشته باشند و بيشتر بكوشند تا خود را از اين روند دور نگه دارند، آسيب‌پذيري آن ها هم بيشتر خواهد بود.

برعكس هرچه جوامع سعي كنند آمادگي‌هاي لازم را براي همراهي، به‌هنگام‌سازي و بازسازي خودشان با دنياي جديد فراهم كنند، آسيب‌پذيري آنها كمتر خواهد شد. اين يك روند رو به جلو است كه بايد با آينده‌نگري ببينيم چطور مي‌توانيم با آن مواجه شويم. چراكه نمي‌توان اين جريان را متوقف كرد. تنها راه اين است كه ما جامعه و فرهنگ خود را تقويت، به هنگام، بازسازي و متحول كنيم.

البته چون ما يك جامعه در حال گذارهستيم و هنوز به يك موقعيت تثبيت‌شده نرسيده‌ايم، طبيعتاً آسيب‌هاي چنين روندي هم در جامعه ما بيشتر است، اما راه مقابله با چنين آسيب هايي بازگشت به گذشته، نفي روند تحول جامعه و پشت پا زدن به دنياي مدرن نيست. هيچ جامعه‌اي در حال گذار باقي نمي‌ماند و از اين مرحله عبور مي‌كند. اگر موانع ذهني و عيني سفت، سخت و متصلبانه اي در این مسیر وجود داشته فرايند گذار طولاني‌تر مي‌شود اما با وجود فاكتورهاي چهارگانه ساختاري كه ابتدا اشاره كردم اكنون سرعت عبور جوامع از مرحله گذار بسيار افزايش پيدا كرده است.

رسانه‌هاي نوين به عنوان يكي از اين عوامل ساختاري با اشاعه انديشه‌ها، افكار و نهادهاي مدرن مي‌توانند به شكل‌گيري روندي در جامعه كمك كنند كه منجر به بهنگام‌سازي و بازسازي جامعه، عبور از مرحله گذار، شكل گيري عام‌گرايي اخلاقي و نظم اجتماعي‌، فرهنگ شهروندي‌، انسجام جامعه و نهايتا كاهش آسيب‌ها شوند. اما اگر تصور مي‌كنيم كه مي‌توانيم خودمان را در يك حالت گلخانه‌اي نگه داريم،‌ در اشتباه هستيم. این موضوع در روستاها هم دیگر امکانپذیر نیست. اين اتفاق ضربه‌پذيري ما را بيشتر مي‌كند و هويت و منافع ملي ما را بيشتر در معرض خطر قرار مي‌دهد. بهترين كار اين است كه با يك نگاه روبه آينده به استقبال تحول و روندها و روابط جديد برويم و خود را براي زندگي در جهان به شدت متحول و متغير ي كه رسانه‌ها آن را شكل مي دهند، آماده كنيم.


ارسال به دوستان
نسخه چاپی
عناوین مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر: